دیدار با خانواده شهید مدافع حرم سردار حسین همدانی

منزلت والای شهید موجب صبر خانواده/ آشنایی رئیس‌جمهور با شهید همدانی در جبهه/ آرزوی پاسداری از خون شهدا/ حق بزرگ شهدا و ایثارگران بر گردن همه/

دیدار با خانواده شهید مدافع حرم سردار حسین همدانی
29/8/95
واژگان کلیدی: ملاقات‌ها/ خانواده‌های شهدا/ شهدا/ همدانی، حسین/ سوریه
بسم الله الرحمن الرحیم

رئیس جمهور:
سلام علیکم خانم، حال شما چطور است، خوب هستید الحمدالله.
همسر شهید:
سلام علیکم. سلامت باشید، خوبم متشکرم، زحمت کشیدید، خوش آمدید.
رئیس جمهور:
خداوند ان‌شاءالله مقامشان را متعالی کند و در این ایام که به نام حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) است به خانواده محترم، حضرت‌عالی، فرزندان عزیزش، هم اجر دهد بیش از آنچه توقع رحمت الهی است و هم به شما صبر دهد. البته در مورد شهید صبر آسان‌تر است به دلیل مقام و منزلتی که دارد.
چند سال در سوریه بودند؟
همسر شهید:
تقریباً سه سال بودند. مجدداً دوازده روز آمدند و برگشتند و سه روز بود که رفته بودند و شهید شدند.
رئیس جمهور:
آقا زاده‌ها هستند؟
فرزند شهید:
مهدی هستم فرزند دوم شهید، آقا حمید هم داماد ما هستند، آقا وهب [فرزند شهید] هم نائب الزیاره شما در کربلا هستند.
رئیس جمهور:
خداوند ان‌شاءالله قبول کند. ان‌شاءالله به سلامت برگردند. در جبهه کجا بودند؟
فرزند شهید:
از اول که شروع کردند، سپاه همدان بودند. مدتی فرمانده سپاه [لشکر 16 قدس] گیلان بودند، فرماندة لشکر عملیاتی انصارالحسین شدند، چندی هم فرماندة قرارگاه نجف کرمانشاه و لشکر چهار بعثت کرمانشاه شدند. بعد هماهنگ کننده نیروی زمینی سپاه شدند، بعد از آن جانشین نیروی مقاومت شدند، مدتی هم در کشورهای خارجی مثل کنگو بودند و دوباره برگشتند و فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله شدند.
رئیس جمهور:
چه سالی در لشکر 27 بودند؟
فرزند شهید:
سال 1380
داماد شهید:
مسئول تشکیل سپاه استانی در زمان فرماندهی آقای جعفری شدند و تشکیلات جدید سپاه را به نوعی با همکاری آقای جعفری و دوستان تشکیل دادند.
فرزند شهید:
وقتی آقای عزیز جعفری به مرکز تحقیقات راهبردی دفاعی رفتند، حاج آقا قائم مقام آقا عزیز در مرکز شدند و فکر می‌کنم در آن مرکز بحث تشکیل سپاه‌های استانی شکل گرفت؛ در آنجا استارتش خورد و شروع شد، بعد که آقا عزیز فرمانده سپاه شدند، حاج آقا فرمانده سپاه استان تهران شدند که خودشان این طرح را در سپاه تهران انجام دادند. بحث فتنه 88 بود که در آن برهه فرمانده سپاه تهران بودند در شرایط فتنه از نظر درگیری‌ها که شرایط خاص خود را داشت، سپاه تهران را به 22 ناحیه تقسیم کردند.
رئیس جمهور:
شما فرزند دوم و آقا وهب فرزند اول هستند؟
فرزند شهید:
بله، من فرزند دوم و آقا وهب فرزند اول هستند، به همین دلیل پدر در سوریه به ابووهب مشهور بودند، کتاب آلبومی هم با عنوان ابووهب آقای شکری تدوین کردند.
رئیس جمهور:
ابووهب کنیة قشنگی است.
فرزند شهید:
خیلی قشنگ است. عرب‌ها به خاطر اینکه مثلاً ابو مهدی زیاد هست، نام فرزند دوم را هم می‌گویند، مثلاً ابو مهدی حسین تا معلوم شود منظور کدام ابومهدی است. اما ابو وهب لقبی است که تقریباً منحصر به فرد بود.
رئیس‌جمهور:
خیلی قشنگ است.
فرزند شهید:
خواهر کوچک من و آقای شکری کتابی را با مجموعة عکس‌ها و خاطرات خیلی کوتاه پدر تدوین نموده‌اند که به چاپ رسیده است.
شهیدی محلاتی:
همشیره‌ها هم کربلا هستند.
فرزند شهید:
خواهر بزرگ هستند، اما خواهر کوچک و دامادمان کربلا هستند.
شهیدی محلاتی:
ان‌شاءالله به سلامتی.
همسر شهید:
حاج آقا چهل سال زحمت کشیدند، از سال 1354...
رئیس جمهور:
سال 1354 کجا بودند در همدان یا تهران؟
همسر شهید:
در تهران و همدان کار می‌کردند. ایشان جزو کسانی بودند که از تهران به همدان اسلحه می‌بردند، آن هم با اتوبوس، نوار و اعلامیه امام (ره) را تکثیر و پخش می‌کردند. از سال 1354 که من در جریان بودم تا سالی که شهید شدند (1394) چهل سال زحمت کشیدند.
رئیس جمهور:
قبل از انقلاب دستگیری هم داشتند؟
همسر شهید:
اسم‌شان در لیست ساواک بود ولی به دستگیری نرسید.
رئیس جمهور:
قبل از انقلاب شغل ایشان چه بود؟
همسر شهید:
در یک شرکت کار می‌کردند ولی کمی بعد دیدم که شغل شان را عوض کردند و راننده اتوبوس شده‌اند، از علتش سئوال کردم که جواب قانع کننده‌ای به من ندادند که چرا راننده اتوبوس شده‌اند. بعد گفت جواب سئوالی که در ذهن شما مانده بود، این است که چون ‌می‌خواستم از تهران به همدان اسلحه بیاورم قرار شد راننده اتوبوس شوم تا به این وسیله راحت‌‌تر بتوانم این کار را انجام دهم.
ایشان تعریف ‌می‌کردند روزی در میدان باباطاهر با اتوبوس در حال حرکت بودم که دو اتومبیل پلیس آژیرکشان دستور توقف دادند. یک لحظه فکر کردم اسلحه‌ها لو رفته است، وقتی علت را جویا شدم گفتند به خاطر سرعت زیاد باید جریمه شوی، چون مسافرها را پیاده کرده بودم و با سرعت زیاد ‌می‌رفتم. گفتند مدارک ماشین را بدهید، مدارک را دادم، گفتند اینقدر جریمه ‌می‌شوی. ‌می‌گفت: حاضر بودم ده برابر مبلغ را جریمه شوم ولی مشکلی برای محموله ماشین پیش نیاید. ایشان کسی بودند که از لحظه لحظه عمرش به خوبی استفاده کرد و در آخر هم الحمدلله به چیزی که می‌خواست رسید. خدا را شکر که لیاقتش را داشت. وصیت نامه را هم از قبل داشت.
رئیس جمهور:
خوب جلد کرده‌اند، عکس‌ها خیلی خوب هستند. این عکس‌ها را خودتان داشتید؟
فرزند شهید:
بعضی‌ها را داشتیم و بعضی‌ها را هم از جاهای دیگر کمک کردند که مجموعه بسیار بزرگی است که البته عکس‌های این کتاب گلچین شده‌اند.
همسر شهید:
یک وصیت نامه خیلی جالب در روزی که ‌می‌خواستند بروند در عرض چند دقیقه نوشتند. اگر آن وصیت نامه را هم بخوانیم بد نیست.
رئیس جمهور:
در همان سفر آخری که ‌می‌خواست برود نوشت؟
همسر شهید:
وصیت نامه از قبل داشت ولی آخرین باری که ‌می‌خواست برود به ایشان الهام شده بود که این رفتن برگشتی ندارد. خودش ‌می‌دانست که شهید می‌شود. در عرض سه چهار دقیقه وصیت‌نامه جالبی نوشت و رفت.
فرزند شهید:
وصیت نامه را 28/6/1394 نوشتند.
رئیس جمهور:
که در ماه هفت شهید شدند؟
فرزند شهید:
16/7/1394، تقریباً یک سال و دو ماه پیش شهید شدند. وصیت‌نامه چون دست نوشته است معلوم است و حاج خانم یکی یکی برگ‌ها را بریده و ایشان سریع نوشته‌اند. حاج خانم ‌می‌گوید چون راننده هم بیرون منتظر ایشان بود گفتند که سریع بنویسم که دارم ‌می‌روم. بخوانم؟
رئیس جمهور:
قسمتی از آن را بخوانید.
فرزند شهید:
بسم الله الرحمن الرحیم. سپاس خدای را که نعمت‌های فراوان به ما ارزانی داشت و هزاران شکر که در عصر خمینی رحمه الله علیه حیاتمان را قرار داد. همه پدران ومادران ما در آرزوی این دوران بودند اما ندیدند. ما دیدیم دوران احیای اسلام عزیز و عزتمندی ملت‌های مسلمان، مقاومت مجاهدین سپاه اسلام، عصر تحول و شکوه و عظمت در جهان اسلام،‌ عصر بیداری ملت‌ها، عصر زوال طاغوت‌ها و فروپاشی استکبارها و عصر برگشتن به خویشتن را.
خدا را هزاران شکر به خاطر این نعمتش. نعمت زندگی در هشت سال دفاع مقدس و زندگی با مجاهدینی که محبوب خدا بودند و میهمان خدا شدند.
چه افتخاری بالاتر از آنکه آزادگان، جانبازان و خانواده مقاوم آنها صبر را شرمنده کردند. ده سال در اردوگاه‌های حزب بعث صفحه زرینی بر تاریخ این ملت نگاشتند. جانبازان ما با تحمل دردهای فراوان حجت را بر ما تمام کردند که باید مقاومت را ادامه داد.
خدای بزرگ را شکر به خاطر نعمت برخورداری از ولایت، ولایت امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب (ع)، مگر ‌می‌توان از نعمت بزرگی که خدای مهربان به ما داده برآییم. نعمت درایت فقیه، امام بزرگوارمان آن پیر جماران، نعمت جانشینی خلف آن، علی زمان مان که ادامه دهنده همان راه هستند و کاروان انقلاب را چه مدبرانه و زیبا از همه گردنه‌ها و کمین‌ها عبور می‌دهند. اما نه، باید بیش از این شاکر باشیم، نه با زبان بلکه عملی مثل شهیدان‌مان لبیک بگوییم... از همه دوستان و آشنایانم حلالیت ‌می‌طلبم.
از امام و مولایم حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه ای (مد ظله العالی) که نتوانستم سرباز خوبی باشم، عذرخواهی ‌می‌کنم و کوتاهی مرا ان‌شاءالله به لطف و بزرگواری خودشان ببخشند. از خانواده شهیدان، جانبازان و آزادگان همیشه شرمنده بوده ام که نمی‌توانستم خدمتگزار خوبی باشم، مرا حلال کنند... تشکر دارم از همسر عزیزم که همسنگر و همراه خوبی بوده‌اند. خداوند ان‌شاءالله این عمل شما را ذخیره آخرت قرار دهد. و اما سفارش ‌می‌کنم مثل گذشته بدهکار به انقلاب و نظام باشید نه طلبکار. قانع باش و در مقابل کمبودها و کم مهری‌ها صبر داشته باش و مراقب باش خناسان تو را ناسپاس نکنند. عشق به ولایت فقیه و اطاعت کامل از ایشان سعادت مندی دنیا و آخرت را دارد.
...فرزندانم وهب، مهدی و زهرا را سفارش ‌می‌کنم و تأکید بر ارزش‌های اسلام عزیز و نظام مقدس جمهوری اسلامی که با حفظ ارزش‌هایش ‌می‌تواند تأثیرگذار، مدل و الگو باشد. سعادت‌مندی و عاقبت به خیری شما را از خدای مهربان خواستارم... از همه آشنایان و دوستانم ‌می‌خواهم در صورت امکان یک روز برایم نماز و روزه به جا آورند. اگر ان‌شاءالله در آن عالم دیگر بار هم در کنار شما عزیزان باشم جبران ‌می‌کنم.
[که برای این بحث جبران ‌می‌کنم بعد از شهادت حاج آقا گروه‌های بسیاری به صورت دسته جمعی یک روز روزه و نماز برای ایشان به جا آوردند. پیام‌هایی هم از جاهای مختلف برای ما ‌می‌آمد که این وصیت را انجام دادیم.]
هیچ گونه بدهی ندارم و به کسی بدهکار نیستم اما اگر کسی طلبکار بود طلبش را بدهید، چون حتماً یادم نبوده. به امید رحمت خدایم و خداحافظی با شما و طلب مغفرت. بنده گنه کار، حسین همدانی، 28/6/1394.
رئیس جمهور:
خیلی قشنگ نوشته، بسیار خوب، بسیار عالی. من الان که عکس‌ها را دیدم یادم آمد که ایشان را در جبهه زیاد ‌می‌دیدم. عکسی که ایشان شهید شده بود با چهره‌ای که ما در جبهه ‌می‌دیدیم متفاوت است اما وقتی عکس‌ها را دیدم به یاد آوردم که در قرارگاه‌ها ایشان را زیاد ‌می‌دیدیم. ان‌شاءالله خداوند به شما اجر و صبر کامل دهد و مقام ایشان را هم متعالی کند. در ایامی که ایام حضرت ابی عبدالله الحسین(ع) است همه شهدای ما را ان‌شاءالله با شهدای کربلا محشور کند که بالاترین درجه را شهدا در کنار سرور و سالار آزادگان دارند. ان‌شاءالله ما هم بتوانیم پاسدار خون همه شهیدان باشیم که از آغاز راه انقلاب، دفاع مقدس و امروز این راه بسیار مهم را ادامه دادند و استقلال و عزت و همه چیز در سایه این ایستادگی و مقاومت و ایثار به دست آمد؛ شهدا و خانواده‌های عزیز آنها، جانبازان و آزادگان و همه ایثارگران واقعاً حق بزرگی به گردن ما دارند و کشور امروز در سایه همین ایثار، مقاومت و ایستادگی کرده و ان‌شاءالله تا پایان هم همین راه را جوان‌های نسل امروز و فردای ما ادامه می‌دهند؛ راه اصلی همان راهی است که پیغمبر اکرم و ابی عبدالله الحسین (ع) برای ما مشخص کرده‌اند.
حاج خانم هم در طول زندگی‌شان – خیلی خوب نوشته‌اند ایشان – به عنوان همرزم و همسنگر بوده‌اند؛ حمایتی که خانواده از راهی که فرد انتخاب می‌کند خیلی مهم است. الحمدالله حاج خانم هم موفق بوده‌اند الحمدالله فرزندان صالح تربیت کرده‌اند. ان‌شاءالله خلف صالحی برای ایشان باشید و راه ایشان را ادامه دهید.
فرزند شهید:
واقعاً همین طور است، در نبود پدر زحمت تربیت بر دوش مادر بوده.
رئیس جمهور:
همین طور است. همسران همه رزمندگان ما بار سنگینی را بر دوش داشتند. ایامی که در جبهه و در رزم بودند، اینها بار آنها را بر دوش کشیدند. مادر شما هم به همین صورت این بار را بر دوش گرفتند؛ هم در دوران انقلاب که به هر حال فراز و نشیب‌های زمان انقلاب بوده و هم بعد از انقلاب.‌
ان‌شاءالله خداوند عنایت و لطفش را بر سر همه ملت ما مستدام بدارد و همه شهیدان ما را در مقام قرب خودش قرار دهد.
ان‌شاءالله موفق باشید. خیلی خوشحال شدیم. ان‌شاءالله مؤید باشید.

92210
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.