سخنرانی در جریان بازدید و افتتاح چند طرح دانشگاه آزاد اسلامی

تلاش و همت پیگیر آیت ‌الله هاشمی رفسنجانی برای راه اندازی دانشگاه آزاد/تأسیس دانشگاه آزاد قدمی مهم برای توسعه فضای علم و دانش/تأسیس، ساماندهی و راه اندازی دانشگاه آزاد، مستلزم صبر و تحمل و تدبیر/راه اندازی دانشگاه آزاد برگ زرینی از فعالیت‌های آیت‌الله هاشمی رفسنجانی برای توسعه کشور/فهرستی از برخی خدمات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی/دانشگاه آزاد نمونه‌ای موفقیت آمیز از واگذاری امور به مردم/آمارهای امیدوار کننده درباره دانشگاه آزاد اسلامی/حدود یک سوم بار آموزش عالی بر دوش دانشگاه آزاد اسلامی/تصورِ اختصاص دانشگاه آزاد به پول‌دارها/برخی تصورات نادرست درمورد دانشگاه آزاد/حضور فرهنگی و عمرانیِ توأم با نشاط سیاسی دانشگاه آزاد در سراسر کشور/دانشگاه، محیط آزاد علمی، نقد، سخن و اعتراض/منزلت و شخصیت اجتماعی دانشجو/مقایسه دانشگاه و حوزه از حیث آزادی بیان، اقتصاد و .../استقلال و آزادی اساسِ دانشگاه/کاهش دخالت در دانشگاه/ایجاد فضای رقابتی سالم بین دانشگاه‌‌های کشور و دانشگاه‌های منطقه و جهان/سفر نیویورک و ابراز علاقه دانشجویان برای سفر به ایران/گرفتنِ گذرنامه و پرسش‌های بی‌جا به بهانه‌ های واهی از مسافرانِ خارجی/نخبگان سرمایه‌ های فرار/برخورد نادرستِ مأموران با استادان و متخصصان خارج از کشور/عشق و علاقه بیشتر ایرانیان مقیم خارج به ایران/دانشگاه آزاد، میزبانی مناسب برای استادان و صاحب‌نظران/دانشگاه آزاد، موجد فضایی نوین در علم و دانش/وجود برخی تنگ‌نظری‌ها در دانشگاه‌های دوتی/دانشگاه آزاد، سبب حفظ سرمایه ‌ها و استادان/جایگاه و ارزش استاد در حوزه/افتخار شاگردی در محضر استادانِ بنام/لزوم بالا بردن کیفیت دانشگاه آزاد/لزوم تأسیس پژوهشگاه آزاد اسلامی در کنار دانشگاه آزاد اسلامی/جایگاه نخست استاد در علم و دانش/دانشگاه آزاد، بزرگ‌ترین دانشگاه حضوری در سراسر جهان/ضرورت اتصل دانشگاه آزاد به مراکز تولید/سند آمایشی/تحصیل برای توسعه کشور/دانشگاه منزوی و ساکت بدترین دانشگاه/استقبال از نقد و انتقاد

سخنرانی در جریان بازدید و افتتاح چند طرح دانشگاه آزاد اسلامیبسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و صحبه المنتجبین

بسیار خوشحالم که امروز این فرصت فراهم شد تا از یک واحد نمونه و بسیار مهم دانشگاه آزاد اسلامی ولو در فرصت کوتاه بازدیدی داشته باشم. امروز همچنین چند پروژه افتتاح می‌شود که باعث حرکت بهتر این واحد در مسیر توسعه کشور و علم و دانش خواهد شد.
[تأسیس] دانشگاه آزاد اسلامی قدم مهمی برای توسعة فضای علم و دانش در کشور بود. آغاز این راه که مربوط به33 سال قبل می‌شود، با مشکلات فراوانی توأم بود. شعارهایی که آن روز در کشور حاکم بود بیشتر این بود که همه چیز باید دولتی باشد، حتی در مجلس شورای اسلامی هم فضا این چنین بود و اگر تلاش و همت پیگیر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و موافقت حضرت امام (ره) نبود، شاید این کار در آن روزگارغیر ممکن می‌نمود.
آن روزها همه بحث‌ها بر سر این موضوع بود که آموزش و آموزش عالی باید رایگان و دولتی باشد. قانون اساسی این را می‌گوید و ما برای همین انقلاب کرده‌ایم [بنابراین نباید] جایی به عنوان بخش غیردولتی مسئولیت آموزش عالی را به عهده بگیرد و سخنانی که خیلی‌ها یاد دارند که آن روز شرایط چگونه بود.
بزرگانی که این بار مسئولیت را بر دوش گرفتند از جمله در آن روزگار مقام معظم رهبری- مد ظله‌العالی- بودند که کار بزرگی آغاز شد و من فکر می‌کنم در میان همه خدماتی که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی برای انقلاب و کشور داشتند، از اصل پیروزی انقلاب که یکی از سرداران انقلاب اسلامی بودند و در پیروزی انقلاب نقش و سهم بسزایی داشتند و بعد برای استقرار انقلاب اسلامی، شورای انقلاب و مخصوصاً ساماندهی و شکل‌گیری مجلس شورای اسلامی و نقش ایشان در هماهنگی بین قوا در شرایط بسیار حساس سال‌های اولیه انقلاب، نقش ایشان در جنگ تحمیلی و پیروزی رزمندگان ما در برابر تجاوز دشمن و اگر همه حضور ایشان را در مسائل مهم کشور مد نظر قرار دهیم، بی‌تردید دانشگاه آزاد اسلامی یکی از برگ‌های زرین تلاش‌ها و فعالیت‌های ایشان برای توسعه کشور محسوب می‌شود.
تأسیس، ساماندهی و ادامة این گونه کارها در کشور با خیلی از مسائل توأم است. صبر، تحمل و تدبیر می‌خواهد تا این مسیر برای حرکتی که در نهایت به نفع کشور است هموار شود. عده‌ای هم که با این‌گونه طرح‌ها مخالفت می‌کنند ممکن است قصد و غرض بدی هم نداشته باشند، تفکرشان این چنینی است. تا این تفکرات در کشور ما به هم نزدیک بشود و بتوانیم در مسائل اساسی کشور به اجماع نظر برسیم، هنوز مقداری فاصله داریم.
دانشگاه آزاد اسلامی این اصل را ثابت کرد که اگر ما هر کاری را ولو کار فرهنگی، علمی و آموزشی به مردم و صاحب‌نظران و متخصصان آن رشته واگذار کنیم، آن کار بهتر و سریع‌تر و در زمان کوتاهی با توسعه بیشتر می‌تواند به هدف برسد.
اگر این کاری را که دانشگاه آزاد در طول این 33 سال انجام داده دولت می‌خواست انجام بدهد، اولاً بودجه‌اش را نداشت و از لحاظ مالی نمی‌توانست این کار را انجام دهد؛ ثانیاً بوروکراسی دولت نمی‌گذاشت که در زمان کوتاه این کار عظیم و بزرگ صورت گیرد. اینکه الان ریاست محترم دانشگاه اعلام کردند که حدود یک سوم بار آموزش عالی کشور بر دوش دانشگاه آزاد اسلامی است، آمار بسیار پرافتخاری است. اینکه این دانشگاه یک میلیون و 700 هزار دانشجو در مقاطع مختلف تربیت می‌کند، 26 هزار عضو تمام وقت هیئت علمی دارد، ارقام بسیار مهمی است و نشان می‌دهد که اگر ما کار را به متخصصین، صاحب‌نظران و مردم واگذار کنیم و نقش دولت، عمدتاً نقش سیاست‌گذاری، تسهیل‌گری و هموار کردن راه، پشتیبانی و در نهایت نقش نظارت باشد و کار را به مردم واگذار کند، بهتر می‌توانیم به اهداف مان برسیم و این می‌تواند نمونه‌ای شود برای بسیاری از موضوعاتی که امروز برای توسعة کشور لازم و ضروری است.
نکته دوم اینکه وقتی دانشگاه آزاد داشت تأسیس می‌شد من یادم هست که عده‌ای از نمایندگان در مجلس اول که با لحن تندتری صحبت می‌کردند می‌گفتند این دانشگاه، دانشگاه سرمایه‌دارها و پولدارهای کشور است و به نظر می‌آمد که ما می‌خواهیم دانشگاهی درست کنیم که آنهایی که وضع زندگی‌شان بسیار عالی است از این دانشگاه استفاده کنند. ظاهراً هم استدلال می‌کردند که این دانشگاه با شهریه می‌خواهد اداره شود و آدم‌هایی که وضع مالی‌شان خوب نیست اصلاً نمی‌توانند ثبت نام کنند و شهریه بدهند.
حالا شما در مقام عمل می‌بینید اینهایی که در دانشگاه آزاد تا به حال درس خوانده‌اند یا الان دارند درس می‌خوانند یا در آینده درس خواهند خواند، آیا از طبقه متوسط جامعه یا حتی طبقه پایین جامعه هستند یا طبقات بسیار بالای جامعه؟ عملاً این طور نیست. شما می‌توانید آمار و ارقامی ارائه کنید، چه آنهایی که تدریس می‌کنند چه آنهایی که کارمند این دانشگاه هستند، چه آنهایی که تحصیل می‌کنند که آیا اینها واقعاً جزو اقشار و طبقات مرفه سطح بالا هستند؟ این چنین نیست. این هم یکی از تصورات نادرستی بود که به ذهن عده‌ای آمده بود که این دانشگاه ویژه طبقه خاصی از جامعه خواهد بود.
امروز ما می‌بینیم دانشگاه آزاد تقریباً در سراسر کشور حضور پیدا کرده است؛ این حضور، هم حضور فرهنگی است هم نشاط سیاسی می‌آورد هم حضور عمرانی است. بسیار مهم است که ما بتوانیم فرهنگ علم و دانش یا حتی هویت ملی‌مان را در سطح کشور تعمیق ببخشیم.
به هر حال، همه ما و شما روزی دانشجو بودیم، کنکور شرکت کرده‌ایم و وارد دانشگاه شده‌ایم. اساساً ورود به دانشگاه یک نوع شخصیت اجتماعی به دانشجو می‌دهد. آن وقتی که به فرد می‌گویند دانش‌آموز تا آن روزی که می‌گویند دانشجو، البته دانش‌آموز بودن هم افتخار دارد، اما وقتی می‌گوید من دانشجو هستم یک منزلت اجتماعی را احساس می‌کند، یک نشاط روحی پیدا می‌کند و ضمن اینکه دانشگاه محیط آزاد علمی است، محیط نقد، سخن، اشکال و اعتراض است. البته به نظر من هنوز هم حوزه‌های علمیه ما در زمینه آزادی در بحث از دانشگاه‌ها جلوتر هستند.
در حوزه‌های علمیه از ابتدایی که ما طلبه بودیم بیشتر در حوزه علمیه قم، چون شکل حوزة نجف مقداری فرق می‌کرد اما حوزه‌های ایران، قم، مشهد، اصفهان و جاهای دیگر شاگرد در جلسه درس عمومی به راحتی در برابر استاد حرف می‌زند؛ استاد هم معمولاً یک شخصیت بنام بود، حتی شخصیتی دارای تقدس و مرجع تقلید بود. حتی یک وقتی مرجع عام تقلید مثل آیت‌الله العظمی بروجردی- رحمت الله علیه- بود که مرجع وحید تقلید در دنیای شیعه بود. یک چنین شخصیتی وقتی درس می‌گفت شاگردش حرف می‌زد، اعتراض می‌کرد و به صراحت می‌گفت این نظرت به این دلیل درست نیست.
در دانشگاه شاید هنوز اینقدر آزادی نباشد که یک دانشجو به استاد بگوید به این دلیل نظرت اشتباه است. اگر دو سه بار این را بگوید شاید در نمره امتحانی‌اش تأثیر گذار باشد و مشکل پیدا کند، اما در حوزه‌ها اصلاً چنین [مشکلی] وجود ندارد. در حوزه‌های علمیه به راحتی حرف می‌زنند، نقد می‌کنند و ایستادگی می‌کنند.
در نجف هم وقتی امام (ره) تدریس می‌کرد - در جلسه درس‌ مراجع دیگر خیلی معمول نبود - شاگردان اشکال می‌کردند، می‌ایستادند و با امام (ره) بحث می‌کردند. اصلاً گاهی یک شاگرد در برابر استاد می‌ایستاد تا جایی که استاد می‌گوید خیلی خب حالا ما در این بحث دو نظر علمی داریم، آن نظر طرف را هم به عنوان یک نظر علمی ولو آنکه قبول ندارد می‌پذیرد.
این بسیار مهم است و یکی از امتیازات دانشگاه جامعة آزاد علمی [بودن] است. شما اگر از دانشگاه دو چیز را بگیرید دانشگاه مرده است: یکی استقلال، یکی آزادی؛ اگر این دو را از دانشگاه بگیرید کارش تمام است و دیگر دانشگاه نیست. البته اخلاق، هویت دینی و ملی باید حاکم باشد و مورد احترام باشد، در این جای بحث نیست، اما به هر حال دانشگاه است. هویت اخلاقی، دینی و ملی برای همه جاست و در سراسر کشور باید حاکم باشد، اما به دانشگاه که می‌رسیم، استقلال آکادمیک خیلی مهم است.
ما باید آن جاهایی را که دیگران می‌خواهند در دانشگاه دخالت کنند به حداقل لازم کاهش دهیم. دوستانی که الان در این جمع هستند و در شورای عالی انقلاب فرهنگی هم هستند نظر من را می‌دانند که من از روز اول همواره بر محدود کردن وظایف شورای عالی انقلاب فرهنگی، سیاست‌ها، نظارت‌ها و حمایت‌های عمومی تأکید کرده‌ام؛ کاری را که دانشگاه آزاد می‌تواند انجام دهد چرا خودش انجام ندهد؟ چرا وزارت علوم انجام دهد؟ کاری را که وزارت علوم می‌تواند انجام دهد چرا شورای عالی انقلاب فرهنگی انجام دهد؟
بگذاریم روی پای خودشان بایستند. اساتید هم بهتر می‌دانند دانشگاه چه خبر است هم بهتر می‌فهمند و هم دلسوزترند. ما باید بتوانیم یک فضای رقابتی آزاد سالم اولاً بین دانشگاه‌های خودمان و دانشگاه‌های منطقه بعد بین دانشگاه‌های خودمان و دانشگاه‌های بزرگ جهانی به وجود بیاوریم. این همه دانشجوی خوب و با سواد در سراسر دنیا داریم.
در همین سفر سال گذشته در نیویورک جلسه‌ای با اساتید دانشگاه و دانشجویان دکترا در امریکا داشتیم. اجتماع بزرگی بود که همه خودشان را علاقه‌مند و عاشق ایران معرفی می‌کردند؛ شخصیت‌های بنام از مراکز علمی، بعضی‌ها هم در شرکت‌ها و دانشگاه‌های مهم بودند. همه علاقه داشتند و می‌گفتند ما می‌خواهیم به ایران بیاییم.
لازم نیست شخص بیاید و در ایران بماند، ضروری نیست. ما باید فضایی فراهم کنیم که بتواند رفت و آمد کند، سالی یک بار در سمیناری شرکت کند، سالی یک هفته به ایران بیاید و مهمان دانشگاه شود، یک ماه به ایران بیاید، یک ترم، در یک دانشگاه و در یک کلاس ولو برای همه ترم هم نه، برای یک ماه، 5 جلسه، 10 جلسه تدریس کند. به هر حال باید ارتباط برقرار کنیم.
یک نفر می‌آید و به یک دلیل واهی که نمی‌دانم چیست در فرودگاه گذرنامه‌اش را می‌گیرند و از او سؤال می‌کنند. کافی است که به شخص بگویید بیا آقا در این اتاق دو تا سؤال از شما بکنیم؛ تمام شد. مرغ از قفس پرید. می‌گویند سرمایه فرار است. نخبگان البته سرمایه بزرگ هستند، آنها فرّارتر از سرمایه مادی هستند.
در این خصوص شما باید اقدام کنید. بزرگان و نخبگان ما از ما پول نمی‌خواهند، منزلت اجتماعی می‌خواهند. یک استاد و متخصص وارد کشور می‌شود که وطنش است. حق دارد بیاید و برود، شما چه کاره هستید که می‌خواهید از ایشان سؤال کنید؟ چرا بعضی از مأمورین این قدر به خودشان حق می‌دهند؟ این حق را از کجا آورده‌اند؟ کدام قانون به آنها می‌گوید که در برابر یک استاد فرهیخته [چنین برخوردی داشته باشند]؟
استاد یعنی سرمایه، سرمایه ماندنی، یک نفر که در دانشگاه تربیت می‌کنید سرمایه‌ای است که 30 - 40 سال دیگر هم سرمایه است، معمولاً هم این سرمایه کم نمی‌شود بلکه افزوده می‌شود. چرا با سرمایه‌ها این طور برخورد می‌کنیم؟ چرا احترام نمی‌کنیم؟ چرا این واقعیت را باور نمی‌کنیم که ایران از آن تمام ایرانیان جهان است؟ به سهم خودش او هم مالک و صاحب این کشور است و باید مورد احترام باشد. اگر هم قرار است با کسی برخورد شود، هیچ کس نمی‌تواند شخصی برخورد کند، قانون باید برخورد کند.
اصلاً آنهایی که در خارج از کشور زندگی کرده‌اند این حرف من را لمس می‌کنند، آدمی‌که در ایران هست مثل ماهی است که در داخل آب است و خیلی قدر وطن را آن قدر که باید بداند، نمی‌داند؛ وقتی جدا می‌شود و مدتی فاصله می‌گیرد، این عشق شعله ور می‌شود و با همه وجودش ایران را دوست می‌دارد؛ کشور و وطن عزیزش است. پس باید فضا را فراهم کنیم.
در این زمینه شاید دانشگاه آزاد دستش بازتر باشد. بنابراین یکی از امتیازاتی که دانشگاه آزاد می‌تواند داشته باشد، این است که میزبان بسیار خوبی برای اساتید و صاحب نظران باشد. آن وقت دانشگاه شما را هم ارتقا می‌دهد. واحد علوم وتحقیقات شما که به عنوان یک مرکز مهم دانشگاهی است، سالی 50، 60 نفر از کشورهای مختلف مهمان داشته باشد، حالا ایرانی، غیر ایرانی، مهمان شما هستند و اینها با اساتید، اندیشمندان و دانشجویان صحبت می‌کنند، سمیناری برقرار می‌شود، سخنرانی ایراد می‌شود. فعالیت علمی مشترکی با یک کشور و با ایرانیان خارج از کشور انجام دهیم. پروژه‌ای تعریف کنیم، بخشی را ما انجام بدهیم، بخشی هم یک دانشجوی ایرانی خارج از کشور آن را دنبال کند، تقسیم‌بندی کنیم، بعد اینجا به عنوان یک پروژه جمع بندی کنیم و آنجایی که ضروری و لازم است، کمک کنیم.
دانشگاه آزاد موجب شد یک فضای نو و جدیدی از لحاظ علم و دانش در کشور ما به وجود آید. یک نکته هم می‌خواهم بگویم، دانشگاه آزاد یک مقدار فضا را برای حضور صاحب‌نظران و اساتید در ایران فراهم‌تر کرد. همیشه تنگ‌نظری‌هایی هست و ما باید در برابر یک استاد مقداری سعه صدر داشته باشیم. به هر حال، استاد تحصیل کرده و صاحب نظر است و می‌خواهد نظرش را بگوید. ممکن است نظرش را بگوید و ما خوشمان نیاید. گاهی در بعضی از مقاطع، در دانشگاه‌های دولتی متأسفانه تنگ نظری‌هایی بود و این تنگ نظری‌ها باعث می‌شد که یک استاد نتواند کرسی خودش را حراست و حفظ کند.
دانشگاه آزاد فضای جدیدی بود. اگر در آنجا نمی‌توانست کار کند، و تنگ نظری بود، در دانشگاه آزاد یک مقدار تساهل بود و به دانشگاه آزاد می‌آمد. حالا اگر دانشگاه آزاد نبود چه می‌کرد؟ رها می‌کرد و به خارج می‌رفت. پس دانشگاه آزاد در مقاطعی باعث حفظ سرمایه‌ها دراین کشور شد، اساتید را جذب کرد و از آنها استفاده کرد و اتفاقاً افتخار یک دانشگاه نه به ساختمان نه به نام و نه به اندازه کلاسش است بلکه به استادش است.
در حوزه علمیه قم یک سری اساتید بودند که در مساجد خیلی پررزق و برق درس می‌دادند و کسی هم نمی‌رفت، برایش مهم نبود. استادی بود در مسجدی در کوچه و پس کوچه‌ای، مثلاً مسجد عشق علی در قم، درس می‌گفت، یک استاد بنام بود. یا یک استاد بنام مثل امام (ره) در مسجد سلماسی در داخل کوچه‌ای درس می‌گفت و همه به آنجا می‌دویدند.
بحث این نیست که کدام مسجد یا کدام مدرسه، کوچه یا خیابان، مجلل یا غیر مجلل است، استاد مهم است. در حوزه‌ها این‌گونه است. شخص هم نمی‌گوید که من کدام مدرسه بودم، مثلاً مدرسه فیضیه بودم. اصلاً مهم نیست کدام مدرسه بوده، می‌گوید در محضر کدام استاد درس خوانده‌ام. می‌گوید: «من شاگرد امام (ره) هستم، برای او این مهم است.
ما باید مقام و جایگاه اساتید بزرگ مان را - که جایگاه شان والاست –در جامعه بالا ببریم. طرف افتخار کند. اینکه من دانشجوی دانشگاه آزاد هستم، دانشجوی دانشگاه تهران یا شریف هستم، اینها اصلاً مهم نیست. من شاگرد فلان استاد هستم، ما باید به آنجا برسیم. اساتید بنام در کشور آنها هستند که درجه علمی‌شاگرد را تربیت می‌کنند.
شخص هم که استخدام می‌شود حالا در زمینه اقتصاد می‌خواهد در بانکی استخدام شود، از او نپرسند کدام دانشگاه درس خواندید یا لیسانس یا فوق لیسانس شما از کدام دانشگاه است؟ از او بپرسند استاد شما چه کسی بوده؟ الان در بعضی از کشورهای اروپایی این گونه است. وقتی دانشجویی می‌خواهد برود برای فوق لیسانس و دکترا، اصلاًٌ نگاه نمی‌کند مدرکش برای کجاست؟ نگاه می‌کند به نظریه دو استاد معروف آن دانشگاه که راجع به آن دانشجو نوشته‌اند. نظر آن استاد برایش مهم است که می‌گوید این دانشجو، دانشجوی بنام من بود. این مهم است. استاد باید جایگاه اول را در علم پیدا کند که در واقع جایگاه اول برای اوست.
دانشگاه آزاد اسلامی داریم. روزی کنار دانشگاه آزاد اسلامی باید پژوهشگاه آزاد اسلامی داشته باشیم به همین وزن. امروز وزن این دانشگاه آموزشی بالاست، البته از لحاظ کیفیت ممکن است کسی ایراد و اشکالی داشته باشد که این طبیعی است چون دانشگاه جوان است. دانشگاه آزاد اسلامی با دانشگاه تهران فرق می‌کند. آن عمر طولانی‌تری دارد و 80 سال از عمرش گذشته اما این دانشگاه 30 سال از عمرش گذشته و جوان است.
باید کیفیت دانشگاه آزاد بالا برود. از لحاظ کمیت دانشگاه آزاد کار بزرگ و معجزه‌واری در کشور انجام داده است و اینکه بزرگ‌ترین دانشگاه حضوری در سراسر جهان و از لحاظ کمیت و تعداد دانشجو است مسئله بسیار مهمی است، در عین حال از لحاظ کیفی هم باید ترقی کند.
در کنار آموزش باید به پژوهش ارزش دهیم و اتصال دانشگاه آزاد با مراکز تولید کشور باید روز به روز بیشتر شود. دانشگاه‌های فنی ما واقعاً باید با صنعت ما متصل بشود. پزشکی ما باید با بیمارستان‌ها و مراکز مهم پزشکی متصل شود. کشاورزی ما باید با بخش کشاورزی متصل شود.
جمله آخر، آمایش. در شورای عالی انقلاب فرهنگی به این بحث اشاره شد که هم وزارت علوم و هم وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و هم دانشگاه آزاد، باید دارای یک سند آمایشی بشوند. اولین کار را بخش سلامت انجام داد و طرح خود را آورد، در کمیسیون‌های مختلف بحث شد و در نهایت در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شد و هفته پیش این مصوبه ابلاغ شد. ساماندهی بسیار مهمی در امر آموزش پزشکی به وجود می‌آید. در وزارت علوم هم ان‌شاءالله این کار تحقق پیدا می‌کند. در دانشگاه آزاد هم این کار می‌شود و این به ساماندهی دانشگاه‌های ما بسیار کمک می‌کند.
قدیم می‌گفتند که برای چه درس می‌خوانید؟ می‌گفت وظیفه دینی من است یا می‌گفت می‌خواهم عالم شوم. حالا ما همه باید درس بخوانیم و کشور را جلوتر ببریم. بنابراین توسعه کشور باید اساس [هر کاری] باشد.
من درس می‌خوانم، برای چه درس می‌خوانم؟ بله، باسواد شوم. چه کار کنم؟ کجا بروم و چه اقدامی بکنم؟ چه رشته‌ای بخوانم که بیشتر مورد نیاز جامعه است؟ دانشگاه باید در صحنه جامعه، در رشد جامعه و در حل مشکلات جامعه حضور داشته باشد. بدترین زمان که هیچ وقت مباد برای دانشگاه ما پیش بیاید، زمانی است که دانشگاه آرام، ساکت، ناظر باشد و نگاه کند. استاد اقتصادی در دانشگاه داشتیم، هر موقع از ایشان سؤال می‌شد، پیرمردی بود، می‌گفت چه بگویم که نمی‌شود حرف زد، البته این داستان مربوط سال 48 است.
باید فضایی داشته باشیم که دانشگاه ما حضور و مشارکت داشته باشد. هم احساس وظیفه کند که کشور برای اوست و هم بتواند لااقل از دولت نقد کند. از قوه قضاییه ممکن است بترسید. مجلس شورای اسلامی را ممکن است ملاحظه کنید. دولت دیوارش کوتاه است، لااقل از دولت انتقاد کنید. دانشگاه‌های ما باید هم نقد کنند هم انتقاد کنند هم حرف بزنند و مشارکت کنند هم حضور پیدا کنند. ما نیاز به علم و دانش داریم.
دولت باید پیرو عالمان و اندیشمندان باشد و بداند کشوری پیشرفت می‌کند که پرچمدار حرکتش عالمان و فرهیختگان و اندیشنمدان و اساتید باشند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

92056
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.