دیدار با جانباز سرافراز شهاب‌الدین بصام تبار

لیاقت و توفیق فداکاری برای کشور/ کار مهم رزمندگان در امر الرصاص/ عظمت و عزت امروز ایران ، مدیون مقاومت و فداکاری/ اجر بالای همسران جانبازان

رئیس‌جمهور:

سلام علیکم؛ احوال شریف، خوب هستید الحمدلله؟ ان‌شاءالله موفق باشید.

جانباز:

خیلی ممنون. شما خوب هستید؟

رئیس‌جمهور:

از زیارت‌تان خوشحالیم.

جانباز:

خیلی ممنون.

رئیس‌جمهور:

خانم احوال شریف، حال شما چطور است؟ دختر خانم‌تان هستند؟

همسر جانباز:

سپاسگزارم. قدم رنجه فرمودید.

رئیس‌جمهور:

دختر خانم‌تان هستند؟

جانباز:

بله

رئیس‌جمهور:

ماشاءالله، خدا ببخشد. ما از آقای شهیدی پرسیدیم بصام است یا بصام تبار؟ و ایشان هم شبهه داشتند.

جانباز:

بصّام تبار

رئیس‌جمهور:

یعنی با تشدید است. جناب آقای بصام تبار، از زیارت‌تان خیلی خوشحالیم. برای ما هم افتخاری است که خدمت شماها برسیم که در راه خدا و برای رضای خدا و دفاع از کشور [تلاش کردید].

همسر جانباز:

ما مفتخریم که یار امام و رهبر قدم رنجه فرمودند.

رئیس‌جمهور:

خیلی ممنون. به هر حال، خداوند این لیاقت را به شما داد و این توفیق را به شما داد به جبهه رفتید و فداکاری کردید. سلامتی خودتان را در راه انقلاب و کشور عزیز فدا کردید. و همچنین خانوادة محترم‌تان که آنها هم در این اجری که خداوند برای شما مقرر کرده است، سهیم و شریک هستند.

شما در چه عملیاتی مجروح شدید؟

جانباز:

والفجر 8.

رئیس‌جمهور:

یعنی سال 64.

جانباز:

قبلاً در خیبر مجروح شده بودم و در والفجر 8 نخاعم آسیب دید و از ویلچر استفاده می‌کنم.

رئیس‌جمهور:

عملیات خیبر کجا بودید؟ در جزیره بودید یا...؟

جانباز:

در جزیرة جنوبی بودم. داشتیم به سمت طلاییه می‌رفتیم که آنجا از ناحیة دو دست مجروح شدم.

رئیس‌جمهور:

در جزیره بودید یا طلاییه؟

جانباز:

داخل جزیره بودیم، داشتیم جلو می‌رفتیم. به سه راه طلاییه نزدیک شده بودیم که خیلی فشار آوردند و یک خمپاره 120کنارم خورد که از ناحیة دو دست مجروح شدم. در عملیات والفجر 8 در حالی که به عراقی‌ها خیلی نزدیک بودیم، [مجروح شدم].

رئیس‌جمهور:

پس شما سال 63 هنگام عملیات بدر، مجروح بودید؟

جانباز:

عملیات بدر در منطقه بودم ولی ما وارد عملیات نشدیم. چون گردان سیدالشهدا در آن عملیات وارد عمل نشد. در والفجر 8، ما در فاصلة نزدیکی با عراقی‌ها بودیم، جزیره ام‌الرصاص. بعد از اینکه ما عمل کردیم، منتها ما جزیره را گرفته بودیم و در خشکی داشتیم می‌رفتیم که برای عراق خیلی مهم بود، چون از سمت راست که بالا می‌رفتیم شهر بصره بود و عراقی‌ها فکر می‌کردند آنجا عملیات اصلی است و در آنجا خیلی فشار آوردند و چون فاصله خیلی نزدیک بود ترکش نارنجک از پشت به کمرم خورد و نخاعم صدمه دید.

رئیس‌جمهور:

کار رزمندگان در ام‌الرصاص بسیار مهم بود، یعنی اگر آن کار انجام نمی‌شد تصرف فاو تقریباً [سخت بود] چون عراق فکر کرد عملیات اصلی آنجاست و نیروهایش را به آنجا برد. البته یک محور دیگری هم در شمال ام‌الرصاص بود که ارتش، عملیاتی در جزیرة ماهی داشت.

جانباز:

بله، آنجا مقداری آتش ریختند و از سمت راست ما تیپ امام رضا (ع) آمد پشتیبانی کرد. بعد، پایین تیپ الغدیر آمد، کمک کردند که بتوانیم حداقل 24 ساعت این جزیره را نگه داریم تا بتوانیم در فاو تثبیت شویم.

رئیس‌جمهور:

کاملاً درست است. آنجا چه چیزی به شما اصابت کرد؟

جانباز:

تیر به پایم خورد و چون فاصله عراقی‌ها با ما خیلی نزدیک بود، نارنجک انداختند که از پشت به کمرم خورد و از نخاع آسیب دیدم.

رئیس‌جمهور:

خداوند از شما قبول کند و اجرتان را فراوان نماید، مقام‌تان در دنیا که بالا است، در آخرت هم بالاست. شما کار بزرگی کردید، ان‌شاءالله همان مقامی که خداوند وعده داده است.

یکی از همراهان:

ایشان ورزشکار باستانی هم هستند.

جانباز:

من دو تا ورزش انجام می‌دهم. یکی ورزش باستانی که 31 سال است انجام می‌دهم و ورزش تیر و کمان. آن ورزش پهلوانی است و این قهرمانی.

رئیس‌جمهور:

بسیار عالی، خیلی ارزشمند است.

جانباز:

سه مرتبه خدمت رهبر معظم انقلاب ورزش باستانی انجام دادم، ایشان خیلی خوشحال شدند. چون ایشان، خودشان ورزشکار باستانی هستند و بلد هستند، خیلی تعریف کردند. یک مرتبه هم در استادیوم آزادی برگزار کردیم. یک بار هم جلو ایشان تیر زدم و چون عقدمان را هم پیش ایشان خواندند، دو سال بعد که من را دید گفت بچه‌دار نشدید؟ گفتم نه، دعایی کردند که من بچه‌دار شدم و در چهل روزگی بچه را خدمت ایشان بردیم، در گوش‌شان اذان خواندند.

رئیس‌جمهور:

وقتی مجروح شدید چند ساله بودید؟

جانباز:

21 سال.

رئیس‌جمهور:

شماها کار بسیار بزرگی کردید، چه سپاه چه ارتش و سایر نیروها. هر کسی که در دفاع مقدس حضور پیدا کرد، و کمک کرد واقعاً کار بسیار عظیمی انجام گرفت. امروز اگر عظمت و عزت در دنیا داریم، به خاطر آن مقاومت‌ها بود. اگر خدای ناکرده آن روز در برابر دشمن سر خم می‌کردیم و ایستادگی نمی‌کردیم چیزی از انقلاب و کشور باقی نمی‌ماند و همه چیزمان را در سایه آن دفاع مقدس داریم و شماها همیشه برای ما افتخار هستید. هم شما و هم خانواده محترم‌تان که صبر و تحمل می‌کنند. چه سالی ازدواج کردید؟

جانباز:

سال 72.

رئیس‌جمهور:

یعنی چند سال بعد از مجروحیت؟

جانباز:

8 سال بعد از مجروحیت. سال 72 خدمت آقا رسیدیم، ایشان خطبة عقد را خواندند. رهبر معظم انقلاب وقتی می‌خواستند وکیل خانم من بشوند گفتند: من وکیلم، پنج، شش دقیقه صدایی نمی‌آمد، چون هم گریه می‌کردند و نمی‌توانستند حرف بزنند و بله بگویند.

رئیس‌جمهور:

نکند خانم شما پشیمان شده بودند؟

همسر جانباز:

نه حاج آقا. من خاطرم هست آقای جانبازی آنجا بودند، دست‌شان قطع بود، ایشان آمده بود که پسرشان عقد بشود. ایشان با آقا صحبت کردند آقا فرمودند، شما که این صحبت‌ها را می‌کنید همسرتان اینجا هستند و راضی هستند. همسرشان گفتند: بله، حاج آقا، من راضی هستم اگر ایشان می‌خواهد همسر دوم اختیار کند. ولی پسرشان را می‌خواستند عقد کنند.

جانباز:

ایشان فرمودند: ایثار همسران‌تان چه بسا بالاتر از ایثار شما جانبازان است. چون شما زحمت کشیدید یک لحظه مجروح شدید و سختی‌ها را تحمل می‌کنید، ولی اینها در کنار شما خیلی سختی‌ها دارند که شاید بروز هم ندهند. این سخن ایشان همیشه در خاطرم هست.

ما چون چند بار رفتیم خدمت ایشان ورزش کردیم، در آسایشگاه از من پرسید: ازدواج کرده‌اید، گفتم: نه. پرسید: چرا؟ گفتم: بلد نیستم. خندید گفت: کاری ندارد. چهار ماه بعد که برای عقد رفتم تا من را دید گفت: بابا حالا ما چیزی گفتیم [خنده حضار] به خانمم می‌گویم آن موقع شما داغ بودی، متوجه نشدی، ازدواج کردی، الان سرد شده‌ای.

رئیس‌جمهور:

نه، اینها داوطلب این خدمت بزرگ بودند، خیلی ارزشمند است. حالا وقتی هست یک خانواده‌ای ازدواج کردند، بعد حادثه‌ای پیش می‌آید، آن متفاوت است با اینکه بعد از مجروحیت آن هم در حد قطع نخاع ازدواج کنند. این یعنی اینکه خانم خودشان داوطلب شدند و این جایگاه خیلی بالایی دارد و ما باید به این خانواده‌ها افتخار کنیم. یعنی آمادة ایثار و فداکاری بودند و راه خدمت به رزمندگان و ایثارگران را انتخاب کرده‌اند. خداوند به آنها هم در دنیا و هم در آخرت اجر می‌دهد.

خانم پشیمان که نیستید؟

خانم جانباز:

پشیمانم که چرا زودتر این کار را نکردم. چون آن موقع من 28 سالم بود. خدا را شکر ایشان خیلی آدم خوبی هستند و نمی‌توانم کلمه‌ای جای خوبی بگذارم. در واقع ایشان ما را تحمل کردند.

رئیس‌جمهور:

حرف شما بسیار ارزشمند است.

جانباز:

ایشان دارد برای ما زحمت می‌کشد، ما که یا می‌خوریم یا می‌خوابیم. اینها برای ما زحمت می‌کشیدند و دست‌شان هم واقعاً درد نکند.

رئیس‌جمهور:

کار بسیار ارزشمندی کردند. ان‌شاءالله خداوند خیر و اجرتان بدهد و دخترخانم‌تان را به شما ببخشد.

دخترتان درس می‌خوانند؟

جانباز:

بله، دوم دبیرستان هستند.

رئیس‌جمهور:

ماشاءالله شما از سادات هم که هستید؟

جانباز:

بله؛

[اهدای هدایا به خانواده جانباز و اهدای نقاشی دختر جانباز به رئیس‌جمهور]

جانباز:

حاج آقا خیلی زحمت کشیدید. من راضی به زحمت‌تان نبودم.

دختر جانباز:

حاج آقا این هدیه‌ای از طرف من به شماست. کار خودم است.

رئیس‌جمهور:

کار خودتان است؟

دختر جانباز:

بله حاج آقا. کار اولم است. آیه قرآن است. این تلفیقی از نقاشی و خطاطی است.

رئیس‌جمهور:

خیلی ممنون. یادگاری از شما و خانواده محترم‌تان است.

91635
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.