طبق پیش‌بینی‌های صورت‌گرفته، اوج تقاضای برق در ایران طی 10 سال آینده دست کم به بیش از 100 هزار مگاوات خواهد رسید، این درحالیست که طبق آخرین آمار، در حال حاضر به دلیل عدم توسعه کافی ظرفیت نیروگاهی، حداکثر تقاضای قابلِ‌ تأمینِ بار الکتریکی کمتر از 60 هزار مگاوات است. ضعف در شیوه‌های تأمین مالی پروژه‌های توسعه نیروگاهی اصلی‌ترین عامل این مسئله عنوان می‌شود. در مطالعۀ حاضر، ضمن بررسی شیوه کنونی تأمین مالی توسعه ظرفیت نیروگاهی و واکاوی معایب و چالش‌های آن، ابزارها و روش‌های رایجِ تأمین مالی پروژه‌های حوزه تولید برق در جهان مورد بررسی قرار گرفته و با توجه به شرایط اقتصادی کشور، نهادِ/نهادهای تأمین‌کننده منابع مالی و نیازمندی‌ها و اهداف صنعت برق کشور، استفاده از روش‌ تأمین مالی جمعی، در قالب صندوق توسعه تولید و بهره‌وری انرژی جهت اجرای پروژه‌های مرتبط با این دو حوزه در ایران پیشنهاد شده است. نتایج نشان داد که مدل ارائه‌شده در این مقاله ضمن حفظ درآمد حاصل از دارایی‌های سرمایه‌ای در صنعت برق و حذف خروج پول از آن، منجر به کاهش اثرپذیری پروژه‌های توسعه نیروگاهی از جهش‌های ارزی و در نتیجه کاهش هزینه‌های تأمین برق برای مشترکین نهایی خواهد شد. مبتنی بر نتایج حاصل شده، تغییر رویکرد از مدل تأمین مالی فعلی به سمت مدل تأمین مالی جمعی با رویکرد تفکیک هزینه‌های سرمایه‌ای از هزینه‌های عملیاتی و حفظ منابع مالی حاصل از درآمدهای سرمایه‌ای پروژه‌های نیروگاهی در این صنعت به عنوان یکی از سیاست‌های اصلی صنعت برق پیشنهاد می‌شود.
لازمه تحلیل صحیح از فرآیند خط‌مشی‌گذاری، داشتن شناخت و فهم جامع از ابزارهای خط‌مشی است. سؤال اصلی و مهم پژوهش حاضر این است که ابعاد و مختصات ابزارهای خط‌مشی به‌عنوان یک حوزه مطالعاتی جدید چیست؟ برای پاسخ به سؤال مذکور تلاش می‌شود با بهره‌گیری از روش مرور نظام‌مند ادبیات تصویر کلان از ابعاد و مختصات مطالعات ابزارشناسی در علم خط‌مشی عمومی ارائه شود. با بهره‌گیری از روش مرور نظام‌مند ابتدا 526 اثر علمی خارجی شناسایی شدند و با انجام غربالگری آثار علمی طی چند مرحله 38 اثر علمی برای تحلیل انتخاب شدند. در مرحله تحلیل یافته‌ها با بهره‌گیری از روش ترکیب مضمونی، 108 مفهوم شناسایی شدند و ذیل 27 مقوله دسته‌بندی شدند و در نهایت ذیل شش محور کلان مفهوم‌شناسی ابزارهای خط‌مشی، جایگاه ابزارهای در مطالعات خط‌مشی عمومی، گونه‌شناسی ابزارهای خط‌مشی، ویژگی‌های ابزارهای خط‌مشی، عوامل مؤثر بر ابزارهای خط‌مشی و حوزه‌های نوین و آینده مطالعات ابزارهای خط‌مشی قرار گرفتند. جهت آینده مطالعات حوزه ابزارها خط‌مشی برای تأثیرگذاری بیشتر ابزارها باتوجه‌به درک ماهیت پیچیده رفتار انسان از طریق علوم رفتاری و بازاریابی اجتماعی و تمرکز بر مطالعات آزمایشگاهی و تجربی و هوشمندسازی و دیجیتالی شدن ابزارها برای بهینه‌سازی ابزارهای خط‌مشی است. اصلاح نگاه تک ابزاری در نهادهای تصمیم‌گیر، طراحی پیوست ابزاری برای سیاست‌ها، قوانین و برنامه‌ها، ابزارسازی برای ارتقای مشارکت‌های مردمی و بخش سوم و هوشمندسازی ابزارها باتوجه‌به اقتضائات نظام سیاستگذاری ملی از جمله توصیه‌های سیاستی بر اساس مطالعات ابزار خط‌مشی برای ارتقای نظام حکمرانی و خط‌مشی‌گذاری کشور است.
یکی از رویکردهای مستمر حکومت عربستان برای مهار جمهوری اسلامی ایران از درون، بهره‌برداری از فضای مجازی و تأسیس شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای و رسانه‌های دیگر است تا مردم ایران را مخاطب خود قرار دهد. این درحالی است که جمهوری اسلامی ایران کمتر کوشیده است مردم و نخبگان عربستان را مخاطب خود قرار داده و نگاه آنها را که تحت تأثیر سیاست‌های رسانه‌ای حاکمان آل سعود است، به خود بهبود دهد. براین‌اساس مقاله حاضر می‌کوشد به این سؤال اصلی پاسخ دهد که اگر جمهوری اسلامی ایران بخواهد دیپلماسی عمومی خود را در مقابل عربستان سعودی فعال سازد، چه راهبردهایی را برای بهبود نگاه مردم و نخبگان عربستان به خود، می‌تواند اتخاذ کند. به‌دلیل ماهیت اکتشافی مقاله، فرضیه‌ای در پاسخ به این سؤال درنظر گرفته نشده است. داده‌های کیفی حاصل از منابع کتابخانه‌ای و مصاحبه، با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA 2020 کدگذاری و مبنای تهیه پرسشنامه قرار گرفته‌اند؛ یافته‌های حاصل از توزیع پرسشنامه‌ میان نمونه آماری، با دو نرم‌افزار SMART-PLS و SPSS تحت آزمون‌های آماری مناسب قرار گرفته‌ و درنهایت، با استفاده از الگوی SOAR راهبردهای دیپلماسی عمومی ج.ا.ایران برای بهبود نگاه مردم و نخبگان عربستان به خود طراحی و با استفاده از نظر خبرگان اعتبارسنجی شده‌ است.
این پژوهش به دنبال استخراج و اولویت‌بندی راهبردهای دستیابی به مرجعیت علمی در ایران بر مبنای اسناد بالادستی کشور است.این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی و ازنظر روش، توصیفی - تحلیلی است. با روش سندکاوی به بررسی محتوای اسناد مرتبط با علم و فناوری، راهبردها و اقدامات مشترک برای دستیابی به مرجعیت استخراج و تعامل و ارتباطات آنها با پرسشنامه از متخصصان این حوزه نظرسنجی انجام و به‌منظور تحلیل یافته‌ها نیز از رویکرد «مدل‌سازی ساختاری تفسیری» بهره گرفته شد.براساس بررسی‌های صورت گرفته برخی راهبردها به‌شدت متأثر از پیشبرد سایر اقدامات هستند به‌نحوی‌که خروجی و پیامد توجه به سایر راهبردها، دستاوردهای زیر را در پی خواهد داشت ازجمله: «اصلاح برنامه‌ها و روش‌های آموزشی و ارتقاء کمی و کیفی مراکز و فعالیت‌های پژوهشی» و «توسعه و تقویت شبکه‌های ارتباطات ملی و فراملی میان دانشگاه‌ها، مراکز علمی، دانشمندان و پژوهشگران و بنگاه‌های توسعه فناوری و نوآوری». تمرکز دقیق بر برخی راهبردها مانند «ارتقاء سطح مطلوب تولید علم» و «ارتقای بهره‌وری منابع انسانی مؤسسات علمی و پژوهشی» زمینه‌ساز دستیابی به جایگاه مطلوب در حوزه علم و فناوری در مقیاس بین‌المللی خواهد بود.
خانواده غربی از دهه 1950 دگرگونی‌هایی جدی را تجربه کرده است که امروزه تحت عنوان «دومین گذار جمعیتی» شناخته می‌شوند. یکی از مهمترین تبیین‌های ارائه شده درخصوص این تغییرات، نظریه تغییرات ارزشی توسط لستهیگ و دیگران می‌باشد که در آن بر تغییرات از ارزش‌های مادی‌گرایانه به ارزش‌های پسامادی‌گرایانه به عنوان عامل اصلی آنچه کاهش خانواده تلقی می‌شود، و استمرار این روندها با گسترش این مجموعه ارزشی، تاکید شده است. اما براساس شواهد جدیدتر مبنی بر متوقف شدن روند کاهش خانواده و حتی معکوس شدن این روندها یعنی اقبال مجدد به تشکیل خانواده و فرزندآوری در اروپای نوردیک که در پذیرش ارزش‌های پسامادیگرایانه پیشرو می‌باشند، تبیین‌های بدیلی همچون نظریه‌های «انقلاب جنسیتی» و «تعادل برابرگرای جنسیتی»، با تاکید بر شرایط ساختاری و نهادی ارائه شده‌اند. تحلیل ثانویه داده‌های موج پنجم مطالعه ارزش‌های اروپایی، نشان می‌دهد روندهای موجود بیشتر با این نظریه‌ها همخوانی دارند. براساس مرور مطالعات صورت گرفته، عامل اصلی معکوس شدن روندها در اروپای نوردیک، تطبیق مناسبات درون خانواده و سیاست‌های عمومی با تغییرات صورت گرفته در نقش‌های جنسیتی و جهت‌گیری سیاست‌های اجتماعی در جهت حمایت و تطبیق خانواده با شرایط ساختاری و اقتصادی جدید است که در این مقاله از آن تحت عنوان «سیاست‌های حمایتی-انطباقی خانواده» نام برده شده است.

در فصلنامه مطالعات راهبردی سیاستگذاری عمومی به چاپ رسید؛

فراخوان انتشار ویژه‌نامه رویکردها و مسائل سیاست‌گذاری مهاجرت در ایران و جهان

فراخوان انتشار ویژه‌نامه رویکردها و مسائل سیاست‌گذاری مهاجرت در ایران و جهان در شماره جدید فصلنامه مطالعات راهبردی سیاستگذاری عمومی منتشر شد.
تاکنون برنامه‌های توسعه از مناظر گوناگونی مورد بررسی قرار گرفته است. پژوهش حاضر با رویکرد کمی و کیفی به بررسی این برنامه‌ها از منظر عدالت بین‌نسلی در بخش انرژی (با تاکید بر صنعت نفت و گاز) ‌پرداخته است. در این پژوهش پس از مطالعات کتابخانه‌ای و مصاحبه‌های تخصصی، شاخص‌هایی برای تحقق عدالت بین‌نسلی در بخش انرژی طراحی گردید و توسط متخصصان این حوزه اعتبارسنجی شد و نهایتا این شاخص‌ها با استفاده از روش تاپسیس (Topsis) رتبه‌بندی گردید. پس از آن در قالب گروه‌ کانونی به مطالعه دقیق برنامه‌های توسعه و احصای بندهایی که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به عدالت بین‌نسلی در بخش انرژی با تاکید بر نفت و گاز اشاره داشته‌اند اقدام شده است. اعتبارسنجی مجدد بندها و تطبیق آنها با اولویت‌های بدست آمده مرحله دیگری از این پژوهش است.نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهد که برنامه­های توسعه از منظر عدالت بین‌نسلی در بخش انرژی در طول برنامه اول تا ششم با رویکردها و اولویت‌های متفاوتی به موضوع پرداخته‌‌اند و البته برنامه‌های متأخر، جامعیت بیشتری داشته‌اند، مهم‌ترین تفاوت در این سیر، اهمیت یافتن توجه به شیوه هزینه درآمدهای حاصل از منابع نفتی در برنامه‌های پایانی بوده است. این مقاله در پایان نیز براساس شاخص‌های احصایی و رتبه‌بندی نخبگانی، پیشنهاداتی برای برنامه هفتم توسعه از منظر عدالت بین‌نسلی، ارائه می‌دهد.
در دنیای امروز، موضوع مشارکت با بخش خصوصی از سوی دولت ها به عنوان راهکاری در جهت تامین نیازهای عمومی، مطرح است. این مشارکت در حیطه‌های مختلفی از جمله حفاظت و بهره‌برداری متناسب از بناهای تاریخی مورد پیگیری قرار گرفت. در کشور ما نیز طرح مشارکت عمومی- خصوصی در زمینه بناهای تاریخی در سال‌های اخیر- با توجه به طیف گسترده و پراکنده ی بناهای تاریخی در کشور- مورد توجه بوده است. یکی از بناهای مورد مشارکت قرار گرفته به عنوان یک نمونه موفق، سرای عامری‌ها می‌باشد. از اینرو، مطالعه تلاشی در جهت شناسایی مفاهیم مترتب بر موضوع مشارکت عمومی- خصوصی در زمینه بناهای تاریخی- به صورت خاص سرای عامری‌ها- به شمار می‌رود. برای نیل به این مهم، از روش مطالعه موردی بهره گرفته شد. گردآوری داده‌ها به منظور تعمیق بیشتر با به کارگیری ابزارهای داده‌ای گسترده نظیر انجام مصاحبه، مشاهده و یادداشت‌برداری و بررسی اسناد، صورت پذیرفت. خروجی به دست آمده از منابع متعدد داده‌ها به صورت متن های پیاده‌سازی شده در نرم افزار Maxqda10 مورد تحلیل قرار گرفتند. در این میان، مفاهیم متعددی در ذیل مقوله‌های ساز و کار مشارکت، ویژگی‌های بنا، ذینفعان، اهداف، وظایف هر بخش، منافع هر بخش، عوامل تکنولوژیکی- ارتباطی، عوامل اجتماعی- فرهنگی، عوامل قانونی- حقوقی، عوامل مالی- اقتصادی، عوامل محیطی و عوامل سیاسی- دولتی، شناسایی شدند.
در دنیای امروز علی رغم پیشرفت‌های چشمگیر در عرصه‌های مختلف و تکنولوژی، مسائل عمومی ازجمله پیچیده ترین مسائل محسوب می‌شوند. کانون‌های تفکر با بهره‌گیری از نخبگان دانشگاهی و اجرایی در تخصص‌های مختلف، به تجزیه و تحلیل مسائل عمومی پرداخته و برای رفع آن‌ها ارائه راهکار می‌نمایند. با توجه به نقش مهم این مراکز در فرایند خط‌مشی‌گذاری و از سویی دیگر عدم وابستگی مالی و سازمانی آن‌ها به دولت، لزوم شناسایی عوامل موثر بر اثربخشی آن‌ها اهمیت می‌یابد. این پژوهش مبتنی بر روش آمیخته اکتشافی انجام شده‌است که در بخش کیفی به کمک تحلیل مضمون این عوامل شناسایی و سپس در بخش کمی با استفاده از فرایند تحلیل سلسله مراتبی(AHP) اولویت‌بندی شدند. در این پژوهش 28 عامل در 7 دسته فراگیر شناسایی و الویت‌بندی شدند که به ترتیب عبارتند از: «عوامل حوزه حاکمیتی»، «عوامل حوزه سیاسی»، «صلاحیت‌های تخصصی کانون‌های تفکر»، «عوامل مدیریت منابع انسانی کانون‌های تفکر»، «عوامل سازمانی کانون‌های تفکر»، «عوامل حوزه رسانه‌ای»، «عوامل حوزه اقتصادی».
یکی از مهمترین حوزه‌های مورد بحث و موضوع تصمیم‌گیری در دیپلماسی انرژی خرید، فروش یا معاوضه و ترانزیت انواع حامل‌های انرژی با هدف افزایش امنیت سیاسی بین‌المللی است. از میان حامل‌های مختلف انرژی گاز طبیعی به دلیل ایجاد وابستگی متقابل زیاد موضوع اصلی این مقاله است. مقاله حاضر، با استفاده از شیوۀ فراتحلیل و متمرکز بر وجوه کیفی آن و با بررسی اسناد بالادستی، اطلاعات و آمار مبادلات گاز طبیعی کشور و برخی رقبای منطقه‌ای به تحلیل وضع موجود (آسیب‌شناسی) و ارائۀ راهبردهای متناظر پرداخته است. رویکرد اصلی در دیپلماسی گازی ایران تاکنون تمرکز بر صادرات این حامل بوده است. تمرکز صرف بر صادرات گاز به سه دلیل، دیگر تأمین‌کننده منافع ایران نیست. اول، ظهور قطب‌های تولید و مصرف گاز در منطقه، افزایش اهمیت جغرافیایی ایران و فرصت ویژه نقش‌آفرینی در عبور و داد و ستد گاز، دوم، فعال بودن مسیرهای جایگزین برای از بین بردن مزیت ایران در عبور و داد و ستد گاز و سوم، ناترازی و کسری گاز در داخل کشور. بنابراین سیاست دیپلماسی گازی ایران با یک فرصت و یک تهدید مواجه است: فرصت افزایش اهمیت جغرافیایی ایران به دلیل رشد نقاط تولید و مصرف گاز در منطقه و تهدید کسری تراز گازی کشور. لذا صادرات‌محوری در سال‌های پیش رو تأمین‌کننده منافع ملی ایران نخواهد بود. باز تعریف این سیاست نه یک انتخاب که ضروررتی انکار ناپذیر است. توصیه حداقلی این پژوهش در پیش گرفتن سیاست ترکیبی صادرات - واردات گاز و برق بطور همزمان است.