در این نوشتار آمده است:
بیتردید، درگذر فرازوفرودهای سخت و شالوده شکن تاریخی این مرزوبوم آنچه موجب مانایی و پویایی فرهنگ و شناخت ایرانی- اسلامی شده است، کنشی آگاهانه به نام «پژوهش» بوده است، و نیز تردیدی نیست که این کنش آگاهانه، ریشه در متن و بطن فرهنگ ایرانی-اسلامی داشته است. بهبیاندیگر، رابطه پژوهش و فرهنگ در ایران اسلامی رابطهای کاملاً تعاملی و تکاملی بوده است. دقیقاً به علت همین ابتنای پژوهش بر فرهنگ پژوهشی، ما در دورانهای مختلف از حیات تاریخی این سرزمین شاهد تولید، بازتولید و انباشت ذخایر علمی و فرهنگی جامعه و اعتلای آن در سطح پیشرفتهترین جوامع عصر خود هستیم.
در مسیر این اعتلا و پیشرفت پژوهشی -علمی، اندیشمند ایرانی- اسلامی همواره نگاهی هوشیارانه و گزینشی به یافتهها و دستاوردهای علمی سایر ملل داشته است. اگر بپذیریم که پویایی علمی فرهنگی از طریق اکتساب، اقتباس، آموزش و آفرینش مبتنی بر مجموعهای از شرایط و مقتضیات زمانی حاصل میشود، تجارب تاریخی نشان میدهد که جامعه ایرانی در کمتر مقطعی از تاریخ معرفتی خویش، خود را به تجارب فرهنگی و ذخایر معرفتی خود محدود کرده و راه مراوده، تعامل و نوآوری را به ملاحظه نگرانی ناشی از آسیبپذیری و تأثیرپذیری فرهنگی از محیط بیرونی مسدود کرده است.
متأسفانه، بهرغم این استعداد فراوان، جامعه ما دیر زمانی است که از این فرهنگ فاصله گرفته است، دیربازی است که جامعه ما از «تولید و بازتولید دانش و دانایی» ملول و خسته شده و به مصرفکننده صرف کالاهای معرفتی و علمی دیگران تبدیل شده است، ظاهراً پذیرفتهایم که رسالت سنگین اندیشیدن و تولید دانش را به دیگران واگذار کنیم و مصادره به مطلوب کردن دستاوردهای آنان را وظیفه خود قرار دهیم. ظاهراً به هژمونی علمی صاحبان دانش و علم تن در دادهایم و اراده جدیای برای برونرفت از شرایط موجود نداریم، چون خیلی هم مردان ره نیستیم و انگیزه و انگیخته لازم را نداریم، هر حرکتی را که آغاز کردیم در نیمهراه زانوی عجز و ناتوانی به بغل گرفتیم و به مقصد نرسیده توشه را رها کردهایم.
برای مطالعه و دریافت متن کامل این پژوهش، روی لینکهای زیر کلیک کنید.