در مقدمه این نوشتار آمده است:
وفاق ملی و وحدت ملی از جمله واژههایی هستند که صاحبنظران با توجه به شرایط و بسترهای مختلف اجتماعی و فرهنگی، تعاریف خاصی را از آن ارائه نمودهاند.
در مورد شکلگیری وفاق ملی نیز دیدگاههای مختلفی وجود دارد. یک نگرش سنتی و کلاسیک تأکید میکند که وفاق ملی همان «اتحاد ملت و مردم در مقابل دشمن مشترک است و دولت - شهرهای یونان را نمونه کامل این وفاق برمیشمردند»؛ اما در این نگرش، گستره وفاق ملی صرفاً تعصبی، قبیلهای و سرزمینی هستند. در نگرش جدید، وفاق ملی با تشکیل «دولت ملی» در قرن ۱6 میلادی (قرارداد وستفالی) در اروپا مطرح شد که در آن احساس دولتدار بودن، تبدیل شهروند به تبعه، شفافیت منابع ملی تلفیق سرزمین به میهن و ... رخ نمود.
بعد از جنگ دوم جهانی، گستره وفاق ملی دچار تحول ماهوی شد و قدرت نظامی، افزایش تولید، رشد اقتصادی، میزان توسعه سیاسی و اجتماعی و ... در میزان وفاق و وحدت ملی، نقش اساسی ایفا مینمایند. در دهههای اخیر و در قرن بیست و یکم بار دیگر این مفهوم دچار دگرگونی شد. با عنایت به تغییر ماهیت قدرت از نظامی به اقتصادی و تکنولوژیکی، برداشتن مرزهای اروپایی و ایجاد اروپای متحد، طرح نظر دهکده جهانی و عصر ارتباطات و اطلاعات، همگی حاکی از تغییر و تحول در مفهوم وفاق ملیاند.
انتظار این است که وحدت ملل، شکل وسیعتری بگیرد و تا حدودی خردهفرهنگها در سطوح ملی مورد خدشه قرار گیرند.
برای مطالعه و دریافت متن کامل این پژوهش، روی لینکهای زیر کلیک کنید.