مقدمه
با شروع قرن بیست و یک ناهمگنی چالشهای جمعیتی در سراسر دنیا بیشازپیش رخ نموده و جهان با طیف گستردهای از موضوعات جمعیتی و چالشهای اجتماعی روبهرو شده است. از یکسو کشوری همچون نیجر با رشد بالای جمعیت متأثر از فزونی میزان باروی و نیز کاهش مرگومیر روبهروست و از سوی دیگر کشوری همچون روسیه پیری جمعیت، کاهش حجم جمعیت و نیز گشتاور منفی جمعیت را تجربه میکند. درحالیکه هنوز میزان باروری کل در بعضی از کشورهای افریقایی بالاتر از شش فرزند به ازای یک زن است، بعضی از نقاط جهان میزان باروی کمتر از ۳/۱ را تجربه میکنند. چنانچه از شواهد پیداست، مسئله جمعیت و سیاست های مرتبط با آن امروزه دغدغه بسیاری از کشورهای دنیاست. بسیاری از کشورها که با رشد بالای جمعیت روبهرو هستند، به دنبال سیاست های کنترلی و کشورهایی که با رشد پائین و منفی جمعیت مواجه هستند، در پی تدوین سیاست های افزایش جمعیت میباشند(۱).
موضوعات مربوط به جمعیت از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته است. از قدیمالایام سیاستمداران و متفکران همواره، با در نظر گرفتن ملاحظات سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی در رابطه با مسائلی همچون اندازه جمعیت مطلوب، ضرورت اتخاذ سیاست های افزایش جمعیت و یا کنترل جمعیت به اظهارنظر پرداختهاند. سؤالاتی از این قبیل که آیا جمعیت زیاد برای یک کشور فرصت است یا تهدید؟ رشد سالانه مطلوب جمعیت برای یک کشور به چه میزان باید باشد؟ آیا فقط بایستی به رشد کمّی جمعیت توجه نمود یا رشد کیفی نیز باید مدنظر باشد؟ چه سیاستهای جمعیتی برای هر کشور میبایست اتخاذ شوند؟ همواره فکر گروههای مختلف ازجمله جمعیت شناسان، اقتصاددانان و سیاستمداران را به خود مشغول داشته است (۲).
سیاست های جمعیتی فعالیتهای آشکار یا ضمنی است که توسط رهبران جوامع بهمنظور پیشگیری، تأخیر یا در نظر گرفتن عدم تعادل بین تغییرات دموگرافیک از یکسو و اهداف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از سوی دیگر انجام میشود. هدف اصلی تدوین این سیاستها، انطباق اندازه جمعیت، رشد جمعیت، ترکیب و توزیع آن با واقعیتهای اقتصادی با در نظر گرفتن نیازها و حقوق مردم است (۱). موضوع پویایی و تغییر مستمر سیاستها تحت تأثیر شرایط حاکم جدیدی نیست. شواهد موجود نشان میدهند که افلاطون و ارسطو در عصر خود به بررسی و برآورد جمعیت مطلوب یونان پرداختهاند. ایشان متذکر شدند ازآنجاییکه ممکن است در دنیای واقعی تحت تأثیر جریانهای دموگرافیک جمعیت بیشتر و یا کمتر از این مقدار شود، پیشنهاد افلاطون این بود که همواره اقداماتی بهمنظور نگهداشتن حجم جمعیت در سطح مطلوب انجام شود. چنانچه جمعیت کمتر از آن است، در نظر گرفتن مشوقها، توصیه به جوانان برای افزایش موالید و درنهایت بهعنوان آخرین راه چاره، مهاجرپذیری را میتوان در نظر گرفت. از طرفی در مواردی که جمعیت از حد مطلوب بیشتر است، کنترل موالید در خانوادههای بزرگ و در صورت لزوم کوچاندن جمعیت به نواحی دیگر را مطرح نمودهاند؛ بنابراین ملاحظه میشود که موضوع پایش مستمر شاخصها و اتخاذ سیاست های مناسب در مواقع موردنیاز از دیرباز موردتوجه بوده است.
در ایران اولین بار در سال ۱۳۴۵ برنامههایی بهمنظور کنترل رشد جمعیت اجرا شد. در پی اجرای این برنامهها پس از یک دهه فعالیت میزان باروری عمومی از ۷/۷ در ابتدای برنامه به حدود ۶ رسید (۳). در همین زمان باوجود اجرای یک دهه برنامه تنظیم خانواده میزان پوشش آن تنها ۳۷ درصد بود (۴). پسازآن با پیروزی انقلاب اسلامی، باوجود تائید امام خمینی(ره) تا مدتی اجرای این برنامه به حالت تعلیق درآمد و مجدداً میزان باروری کلی به حدود ۷ فرزند افزایش یافت (3). در سالهای آغازین تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران سیاست جمعیت ایران در جهت موافق با افزایش جمعیت بود. به سبب شرایط موجود در اواخر دهه 60 تصمیمات جدیدی در رابطه باسیاستهای جمعیتی اتخاذ شد (3)؛ اما شرایط اجتماعی کشور در سالهای اجرای برنامههای تحدید موالید به گونه بود دستیابی به اهداف تعیینشده برنامه را زودتر از زمانبندی مقرر محقق نمود. بهگونهای که در ابتدای برنامه مقررشده بود که کشور در سال 1390 به میزان باروری کلی 4 برسد؛ اما بر اساس شواهد کشور در سال 1379 به سطح باروری جانشینی رسید (4). شیب قابلملاحظه درروند باروری ایران بعد از دو دهه فعالیت جدی و منسجم، در سالهای اخیر، منجر به طرح نظریات متفاوتی از سوی مسئولین مختلف کشوری شده است که شاید ادامه سیاست کاهش جمعیت، حداقل در شرایط فعلی، صحیح نباشد و ادامه این روند ممکن است کشور را با مخاطرات جدی روبرو نماید. بر اساس این نظریات که بهتدریج شدت گرفتهاند، اقدامات عملی خاصی نیز آغازشده است.
در مطالعهای که پیشرو دارید ابتدا به بیان مختصر دیدگاههای موافقان و مخالفان افزایش جمعیت، طرفداران حد متناسب جمعیت و دیدگاه اسلام پرداخته و سپس تصویری کوتاه از وضعیت شاخصهای باروری در جهان و روند باروری و علل کاهش باروری در ایران طی چهار دهه اخیر ترسیم میگردد. پسازآن بهمرور کلی سیاستهای جمعیتی توسط کشورهای صنعتی که با رشد پایین جمعیت مواجه بودهاند، میپردازیم. در ادامه به اهمیت مشارکت بین بخشی و نقش نهادهای مختلف اجتماعی در مسائل اخیر پرداخته و سپس با نتیجهگیری کوتاهی گزارش را به پایان میرسانیم.
مقایسه دیدگاههای مختلف به جمعیت و دیدگاه اسلام
دیدگاه طرفداران افزایش جمعیت
افراد با این گرایش به ناتالیستهایا حامیان افزایش جمعیت مشهورند. سیاستهای اتخاذشده توسط این گروه را سیاستهای پروناتالیست مینامند که عبارتاند از سیاستهایی که موافق فرزند آوری و تکریم مقام والدین و مخالف با سقطجنین و جلوگیری از بارداری بوده و از ایجاد مشوقهای مالی و اجتماعی برای تولیدمثل حمایت میکنند. این عدّه معتقدند افزایش سریع جمعیت نهتنها مشکلات اقتصادی و گرفتاریهای اجتماعی به وجود نمیآورد، بلکه باعث افزایش قدرت نظامی و اقتصـادی کشورها میشـود (5، 6).
باروخ اسپینوزا، فیلسوف هلندی قرن هفده میلادی معتقد بود که هر چه جمعیت مملکتی بیشتر باشد، قدرتش بیشتر خواهد بود. همچنین ابن خلدون، جامعهشناس و فیلسوف مسلمان، نیز بر این عقیده بود که جمعیتى که به حد کافى انبوه و انباشته باشد، امکان مىیابد تا از نیروى کار خود استفاده بهترى ببرد. به نظر او جمعیت مهمترین وسیله برقرارى امنیت سیاسى و نظامى جامعه است (7). بهطورکلی طرفداران این گرایش به سه گروه کلی تقسیم میشوند:
گروه اول: پیروان و مبلغان مذاهب و ادیان مختلف
این دسته بنا به تعالیم ارائهشده، ازدواج، تشکیل خانواده و تولید نسل را به دلیل حرمت والای انسانها بهعنوان آفریدههای خداوند مقدس میشمارند.
گروه دوم: فرمانروایان و قدرتطلبان
این دسته برای تحقق اهداف توسعهطلبانه خود به سربازان و نیروهای نظامی نیاز داشتند (6). در سالهای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰در ایتالیا حکومت موسولینی و در آلمان حکومت هیتلر ازدیاد نسل را مورد تشویق قراردادند تا بدینوسیله برتری سیاسی، نظامی و اقتصادی خود را حفظ نمایند (2،8). خروشچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروى پیشین، نیز در سال 1955 اعلام کرد که فکر تحدید موالید، یک تئورى آدمخوارى است که ایدئولوژى بورژوازى (سرمایهدارى) آن را اختراع کرده است. ژنرال دوگل نیز مبارزه گستردهاى را براى جلوگیرى از مصرف قرصهاى ضدبارداری در فرانسه انجام داد تا مادران را راضى کند که فرزندان بیشترى بیاورند (9).
گروه سوم: برخی از اقتصاددانان
دستهای از اقتصاددانان بر این باورند که افزایش و تراکم جمعیت باعث تکامل تکنیکهای تولیدی و درنتیجه رشد و پیشرفت اقتصادی میشود. کلرادو جینی (متخصص آمار و مبدع ضریب جینی که یک واحد اندازهگیری پراکندگی آماری است و معمولاً برای سنجش میزان نابرابری در توزیع درآمد یا ثروت در یک جامعه آماری استفاده میشود)، یکی از این افراد است. فیزیوکراتها (طرفداران تولید ثروت از طریق کشاورزی) نیز جزو این دستهاند که معتقدند منشأ ثروت عبارت است از زمین، انسان، کار و کشاورزی. در دهههای 1950 و 1960 نیز دو اقتصاددان دیگر به نامهای فرانسوآ پیرو و والت روستو عامل جمعیت و سرعت افزایش آن را عامل اصلی تحرک و پویایی اقتصادی و تولید ثروت دانستهاند (2،8).
از سوی دیگر، مارکسیستها نیز ازجمله طرفداران افزایش جمعیت محسوب میشوند. بر اساس نظریه مارکس، هر نوع کنترل جمعیت، اقدام تبهکاری محسوب شده که هدف از آن تحقیق تودهها در جهت تحکیم حکومتهای استعماری میباشد؛ بهطوریکه تا اوایل دهه 1950، مائو، رهبر چین در سخنرانیهای خود میگفت: بزرگترین سرمایه چین وجود هشتصد میلیون چینی است (6،10).
دیدگاه مخالفان افزایش جمعیت
افرادی که این گرایش رادارند به آنتیناتالیستها معروفاند که معتقدند افزایش جمعیت بهتدریج باعث فقر و تنزل سطح زندگی خانواده و جامعه میشود؛ بنابراین باید با به کار بستن راههای مختلف از این افزایش جلوگیری کرد. علاوه بر افلاطون و ارسطو که بر جمعیت محدود تکیه داشتند، عدهای از اهل تصوّف نیز زناشویی و تولید نسل را مانع قطع علاقه و وابستگی با جهان مادی میپنداشتند. ازجمله این افراد سنایی، متفکر و از پیشروان تصوّف در قرن پنجم هجری شمسی است که مسئولیت خانوادگی را مانع تمرکز اندیشه برای خودشناسی میداند.
در پایان قرن هجدهم میلادی رابرت مالتوس، کشیش اقتصاددان انگلیسی، پس از سالها تفکر و پژوهش بر روی مباحث جمعیتی، عنوان کرد که افزایش جمعیت تابعی با تصاعد هندسی است و افزایش مواد غذایی و ارزاق تابعی با تصاعد حسابی؛ درنتیجه پس از مدتزمان معینی بشر دچار قحطی و فقر میگردد. مالتوس مهمترین راهحل این موضوع را تجرد و خودداری از ازدواج بهطور موقت و در صورت لزوم بهطور دائم دانست. سخنان مالتوس مخالفان زیادی از طیفهای مختلف، از کلیساییان گرفته تا دانشمندان و سیاستمداران داشت. بهمرور متخصصان مختلف مکتب جدیدی منشعب از مالتوسیانیسم تحت عنوان «نئومالتوسیانیسم» پیریزی کردند. از سال ۱۹۰۰ کنفرانسهای نئومالتوسینها به پشتیبانی از انجمنهای تنظیم خانواده و کنترل باروری پرداختند (2،5،8).
دیدگاه طرفداران نظریه حد متناسب جمعیت
اندیشه حدّ مطلوب یا متناسب جمعیت از دیرباز موردتوجه اندیشمندان مختلف بوده است. جمعیت متناسب، جمعیتی است که به بهترین وجه، رسیدن به هدف یا هدفهای خاصی را ممکن میسازد. این هدفها برای هر جامعهای یکسان نیستند؛ هرچند که آرمان همه مردم جهان خوشبختی است. این اهداف میتوانند شامل رفاه و بهزیستی انسانها، ازدیاد و ثروت جامعه، اشتغال همه افراد در سن کار، قدرت، طول عمر و سلامتی بیشتر و تعادل خانوادگی باشند. بهطورکلی باید تناسبی میان جمعیت و اقتصاد یک جامعه برقرار شود که از همه منابع موجود به بهترین وجه استفاده به عمل آید تا بالاترین نتیجه حاصل گردد؛ اما با توجه به اینکه امکانات طبیعی و اقتصادی کشورها متفاوت میباشد، بنابراین حدّ متناسب جمعیت از کشوری به کشور دیگر متفاوت خ واهد بود. همینطور اگر جمعیتی در شرایط امروز با تعداد و توزیع خاص آن متناسب تلقی شود، ممکن است در زمان و شرایط دیگر، متناسب نباشد و مستلزم تغییر و تطبیق گردد که این را نظریه پویایی حد متناسب جمعیت تعریف میکنند (16، ۱). این نظریه از مکتب مدیریت اقتضایی الهام گرفته که طبق آن هیچ راهحل همواره درستی وجود ندارد و همهچیز به این جمله ختم میشود که «بستگی دارد به ...»؛ بنابراین نمیتوان بهطورقطع گفت که افزایش جمعیت خوب است یا بد؛ بلکه بستگی دارد به اینکه اگر ظرفیتهای لازم برای تحصیل، اشتغال، ازدواج و حیات معنوی جمعیت فعلی فراهم است و ضمناً توان و ظرفیت مازادی برای افزایش جمعیت وجود دارد، استراتژی افزایش جمعیت کاملاً بهجا میباشد (2).
دیدگاه جهان اسلام
در بین فقها و اندیشمندان اسلامی نظریات متفاوتی در بحث جمعیت وجود دارد. برخی معتقدند که از دیدگاه اسلام طلب فرزند و کثرت نسل مطلوبیت ذاتی دارد؛ مطلوبیتی که صرفنظر از شرایط اجتماعی و سیاسی، مربوط به فرد و جامعه باشد یا به عبارتی مطلوبیتی که الزاماً با شرایط مادی زندگی اجتماعی و فردی پیوند ندارد و در مقابل، ریشه در جنبۀ معنوی و فرامادی حیات انسان دارد. اکثر قریب بهاتفاق فقهای اسلامی چنین دیدگاهی دارند و دلایل آنها بدینصورت است که اگرچه بچهدار شدن واجب نیست، ازدیاد فرزند نیز واجب نمیباشد اما کاری بسیار پسندیده است و به خاطر بهانههای سست و بیپایه نمیتوان از آن سرباز زد. در مقابل وظیفه دولت اسلامی است که مردم را بهسوی آنچه پیامبر (ص) دعوت نموده، سوق دهد؛ اما در مورد اضطرار، اشکالی در منع موقت آن نیست؛ هرچند که دولت بایستی با برنامهریزی دقیق درصدد رفع اضطرار باشد و مردم را به داشتن فرزند متعدد تشویق نماید (2-12).
اما برخی دیگر از فقها و اندیشمندان معتقدند که اگرچه اسلام به تکثیر موالید توصیه و ترغیب نموده است، اما شواهد فراوان نشان میدهد که تنها تکثیر عددی منظور نیست؛ بلکه فزونی کمّی و کیفی هر دو مدنظر اسلام است. بهعبارتدیگر آنچه پیامبر اسلام (ص) به آن توصیه نمودند، تکثیر فرزندان شایسته و نیکو است و بدون شک توجه به کیفیت و ابعاد روحی و جسمی فرزندان، موجب محدودیتهایی در تولیدمثل خواهد شد. همچنین اگر شواهد مطمئنی دال بر اینکه وجود فرزندان زیاد موجب در حرج قرار گرفتن والدین و نابسامانی زندگی آنان یا بازماندن از امور معنوی به خاطر اشتغال بیشازحد به امور فرزندان میشود، کثرت فرزندان رجحانی نخواهد داشت (2- 13).
دیدگاه جمهوری اسلامی ایران
قاعده اصلی در اتخاذ تصمیم و سیاست پیرامون موضوع مدیریت جمعیت «حفظ و ارتقاء حیات اجتماعی جامعه اسلامی» است که بهمراتب از حیات فردی حائز اهمیتتر می باشد (14)؛ که حفظ آن در چارچوب حفظ کیان اسلام از اوجب واجبات و هرگونه آسیب و ضرر به آن جایز نیست (قاعده لاضرر). لازم به توضیح است که از منظر روایات فزونی جمعیت مسلمانان (بعد کمّی) یک معیار مهم در دنیا و آخرت دانسته شده و فرزندان را در دنیا مایة استعانت (15) و مایه قدرت و غلبه مؤمنان (16) و در آخرت مایة مباهات پیامبر اسلام(ص)(بعد کیفی) (17) معرفی کردهاند؛ البته باوجود امکان و توان افزایش جمعیت این امر واجب اعلامنشده است.
لذا در تنظیم کمّی و کیفی جمعیت جامعه اسلامی باید به معنای واقعی کلمه حیات اجتماعی اسلام مدنظر حاکمیت جامعه اسلامی باشد (18) که با توجه به منابع و امکانات و همچنین منافع و مصالح جامعه اسلامی، ابعاد و زیرساختهای فرهنگی و اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را در چارچوب حفظ و ارتقاء حیات اجتماعی اسلام تدبیر و مدیریت نماید تا رشد، امنیت و عافیت و سلامت چنین جامعهای در دوره های زمانی مختلف تضمین گردد (19).
بنابراین تنظیم نرخ رشد جمعیت، ازنظر کاهش و یا افزایش شتاب آن، تنظیم میزان موالید جامعه، توزیع و تراکم جمعیت ازنظر جغرافیایی و در زیرگروههای اجتماعی و دیگر مسائل مرتبط با مدیریت جمعیت امور تبعی و فرعی قاعده مذکور می باشد و سیاست پاییندستی محسوب میگردد و با توجه به موارد مذکور حسن و قبح هر یک از این موارد در شرایط مختلف مکانی و زمانی مشخص میشود.
رهبران انقلاب اسلامی (20،21) با توجه منابع و امکانات کشور ظرفیت کشور را برای 150 میلیون نفر اعلام نمودهاند که با توجه بهقاعده مذکور و تناسب بعد کمی و کیفی جمعیت بر اساس ابعاد مختلف اجتماعی و فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و نحوه بهرهبرداری از منابع بهنحویکه عسر و حرجی بر مسلمین وارد نشود باید میزان رشد جمعیت، نحوه توزیع و تراکم آن در زیرگروههای اجتماعی و مناطق جغرافیای بر اساس الگوهـای مختلف زندگـی اجتماعی (سبک زندگی) مشخص گردد تا دوره زمانی برای تحقق ظرفیت اعلامشده تعیین شود.
در این رابطه مراجع و علمایی همچون، شهید مطهری، صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی، سبحانی، نوری همدانی، مصباح یزدی کنترل و کاهش جمعیت کشور را موجب تغییرات بافت جمعیتی و ضربه به مکتب اهلبیت دانسته و در چارچوب طرح مخالفت با جامعه اسلامی و برضد امنیت آن میداند (22).
طبقهبندی کشورها ازنظر سطح باروری کلی
باوجوداینکه ارتقاء سطح سلامت و کاهش مرگ میر عامل مؤثری در رشد جمعیت و پدیده پیری جمعیت دارد، مهمترین عامل محرکه رشد جمعیت باروری است. از طرفی سطح باروری پائین یعنی سطح باروری کمتر از سطح جانشینی، مهمترین دلیل انقباض جمعیتی و کاهش جمعیت محسوب میشود؛ بنابراین در امر مدیریت حجم جمعیت توجه به شاخصهای باروی از اهمیت بسزایی برخوردار است (1).
یکی از شاخصهای مهم باروری«میزان باروی کلی» میباشد.که آن عبارت عبارت است از موالید زنده یک زن در طول دوره باروری خود بهشرط آنکه تا پایان دوره باروریاش تحت تأثیر میزانهای باروری اختصاصی سنی جاری قرار گیرد. این شاخص متأثر از دو عامل مرگومیر و نیز نسبت جنسی است. سطح باروری جانشینی حدی است که جمعیت بتواند در نسلهای بعدی خودش را جایگزین کند و در طول زمان همواره حجم ثابتی داشته باشد (1). بر این اساس در کشورهای توسعهیافته سطح جانشینی جمعیت را 1/2 در نظر میگیرند. البته در شرایطی که میزان مرگومیر بالا باشد، سطح باروری جانشینی بیشتر از این مقدار خواهد شد. در این دستهبندی سطح باروری خیلی پائین را 3/1 و کمتر تعریف نمودهاند. از پیامدهای افت میزان باروری به کمتر از سطح جایگزینی در درازمدت کاهش رشد جمعیت و در پی آن افت حجم جمعیت و از طرفی پیری جمعیت و افزایش نسبت وابستگی و انقراض جمعیت است. پدیده پیری زمانی رخ میدهد که سهم سالمندان از جمعیت بیش از 65 سال رو به افزایش نهد (1).
در حال حاضر میزان باروی کل در سراسر دنیا 5/2 است. بالاترین رقم آن مربوط به کشور نیجر با سطح باروری کلی 6/7 است. این در حالی است که در بسیاری از کشورهای دنیا همچون چین، بوسنی و هرزگوین، سنگاپور، جمهوری کره و پرتقال سطح باروری کلی در سطح خیلی پائین (TFR<1.3) قرار دارد. بر این اساس میتوان کشورهای دنیا را به سه دسته کلی تقسیم نمود. دسته اول کشورهایی هستند که میزان باروری کلی در آنها بیش از 4 است. این کشورهـا عمدتأ شامل کشورهای افریقایی با سطح توسعهیافتگی پائین هستند. حدود یکچهارم موالید دنیا در سالهای اخیر در منطقه زیر صحرای افریقا رخداده است. منطقهای که تنها 13 درصد جمعیت جهان را در خود جایداده است.
گروه دوم، کشورهایی هستند که میزان باروری کلی در آنها بین سطح جانشینی و 4 است. این دسته از کشورها که حدود 40 درصد جمعیت دنیا را شامل میشوند، عمد تا در شمال افریقا، بخشهایی از آسیا و امریکای جنوبی قرار دارند. ساختار سنی این کشورها جوان بوده و به همین دلیل رشد مداوم جمعیت به سبب پدیده گشتاور جمعیت در این نواحی قابلانتظار است. گشتاور جمعیت به این معنی است که جمعیت به دلیل ساختار سنی جوانی که دارد سیر روبه رشدی در پیشگرفته است.
گروه سوم، کشورهایی هستند که سطح باروری کلی در آن کشورها کمتر از سطح جایگزینی را تجربه میکنند. البته بعضی از این کشورها که در اکثر موارد کشورهای توسعهیافته هستند، سطح همچنین در این گروه هفتکشور از 18 کشور دنیا شامل برزیل، چین، ایران، ژاپن، روسیه، امریکا و ویتنام نیز به چشم میخورند. این کشورها با سه موضوع مهم کاهش باروری، پیری جمعیت و مهاجرت روبهرو هستند. شکل شماره 1 دسته بند کشورها را ازنظر سطح باروری کلی نشان میدهد. البته در این شکل کشورهای با میزان باروری کمتر از 5/1 مجزا نمایش دادهشدهاند (23،1).
شکل 1: تقسیمبندی کشورها ازنظر میزان باروری کلی سالهای 2010-2005 (23)
روند باروری در ایران
در ایران برای اولین بار در سال 1335 سرشماری رسمی انجامشده است. ازآنپس هر 10 سال یکبار به استثنا دور آخر بافاصله پنج سال از دور قبل، سرشماری در کشور انجام میشود. بر این اساس در سال 1335 جمعیت کشور در حدود 19 میلیون نفر و شاخص رشد جمعیت نیز 13/3 درصد بود. در سال 1345 تعداد جمعیت به جمعیتی بالغبر 25 میلیون نفر رسید. در آخرین سرشماری جمعیت کشور بالغبر 75 میلیون نفر بوده است. جدول 1 خلاصهای از اندازه جمعیت بر اساس نتایج سرشماری را نشان میدهد (24).
همانطور که ملاحظه میشود بهجز افزایش تقریب 45 درصد بین سالهای(1355 تا 65) که تقریباً مصادف با سالهای پیروزی انقلاب اسلامی بوده است، همواره روندی نزولی داشته است.
امروز ایران با جمعیتی بالغبر 75 میلیون نفر یکی از 18 کشور پرجمعیت دنیاست. بر اساس برآوردهای سازمان ملل باکمی اختلاف در سال (2010) میزان رشد سالانه ایران 2/1 درصد بوده و میزان باروری کلی آن 89/1 به ازای هر زن است. بر اساس برآوردهای مذکور پیشبینیشده تا سال 2015) میزان باروری کلی به 93/1 برسد و ازآنپس سیری نزولی در پیش گیرد (23).
البته بر اساس آمار رسمی مرکز آمار ایران در سال(1390) مقدار این شاخص74/1 بوده است. این بدین معنی است که هماکنون 17 فرزند جایگزین 20 نفر والدین میشوند که این امر میتواند بسیار نگرانکننده باشد (26). ناگفته نماند که چهار استان برخوردار کشور ازجمله تهران، اصفهان، سمنان و گیلان جزو اولین استانهایی بودند که در فاصله سالهای 1373 تا 1375 نرخ باروری در آنها به زیر سطح جایگزینی رسید (4). همچنین بر اساس نتایج پیمایش سلامت و جمعیت در سال 1379 تقریباً 50 درصد از استانهای کشور به باروری کمتر از حد جایگزینی رسیدهاند (شکل2).
نمودار 2 روند باروری کلی در ایران را از 1960 تا 2012
در بین چند کشور جهان نشان میدهد. همانطور که ملاحظه میشود میزان باروری در این کشورها همواره روندی روبه کاهش داشته است؛ اما شیب کاهش این رقم در ایران در مقایسه با این کشورها قابلملاحظه است.
نمودار 1: روند باروری در ایران در مقایسه با سایر کشورهای دنیا (25)
میانگین سن جمعیت در ایران در سال ۱۳۵۵، ۴/۲۲ سال بود که این رقم در سال ۱۳۹۰ به ۸۶/۲۹ رسیده است. همچنین میانگین سن ازدواج نیز از سال ۱۳۵۵ روندی رو به رشد داشته است بهطوریکه در زنان از ۷/۱۹ به ۴/۲۳ و در مردان از ۱/۲۴ به ۷/۲۶ رسیده است.
نمودار 2 روند میزان باروری اختصاصی سنی را به تفکیک سال تا سال ۱۳۹۰ نشان میدهد. همانطور که ملاحظه میشود در سالهای ۱۳۵۵ تا ۶۵، رفتارهای باروری بهگونهای بودهاند که سن فرزند آوری نسبتاً پائین بوده است. این امر نتیجه سیاست های پروناتالیست است؛ اما رفتهرفته علاوه بر اینکه کاهش قابلتوجه ای در میزانهای باروری مشاهده میشود، سن اوج باروری از گروه سنی 20 تا 24 به
25 تا 29 منتقلشده است (4-24).
نمودار 2: روند میزان باروری اختصاصی سنی بر اساس سال از 1390-1355 (4،24)
روند کاهشی رشد جمعیت همراه با سطح باروری کمتر از سطح جایگزینی یکی از چالشهای فعلی جمعیت ایران محسوب میشود. تجربه کشورهای غربی نشان داده است که کشورهایی که رشد پائین را تجربه نمودهاند به سبب تغییراتی همچون صنعتی شدن باوجود اتخاذ سیاست های مشوق فرزند آوری در افزایش رشد جمعیت موفقیت چندانی به دست نیاوردهاند؛ بنابراین اگر به دنبال اقدامات مؤثر و اثربخش هستیم باید این نکته را مدنظر قرار دهیم که زمان مناسب اجرای مداخلات امروز است.
تاریخچه سیاستها در ایران
روند باروری در کشور طی چند دهه اخیر سیر نزولی و صعودی زیادی داشته است. در اوایل دهه پنجاه شمسی (اواخررژیمشاهنشاهی) ایران شاهد کاهش متوسط نرخ باروری بوده است (از ۵/۶ در ۱۳۴۹ به حدود ۶ در ۱۳۵۵) و پس از یک خیزش مجدد بین ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۹ (افزایش به ۷ در ۱۳۵۹) که مصادف با انقلاب اسلامی در ۱۳۵۸ و جنگ با عراق در ۱۳۵۹ بود از اواسط دهه ۱۳۵۹ کاهش از سر گرفته شد و با بازگشت برنامه تنظیم خانواده در ۱۳۵۸ تسریع شد (کاهش از ۸/۶ در ۱۳۶۳ به ۳/۶ در ۱۳۶۵ و سپس به حدود ۵/۵ در سال ۱۳۶۷) (۳،۲۷). روند افراطی کاهش از ۵/۵ در سال ۱۳۶۷ به حدود ۸/۲ در سال ۱۳۷۵و سپس به ۲/۲ در سال ۱۳۷۹ رسید (۲۸). این تغییرات میتواند بهوضوح باسیاستهای جمعیتی در هر مرحله مرتبط باشد. بهطور مثال، سیاست آنتیناتالیست اواخر دوره رژیم شاهنشاهی برنامه تنظیم خانواده بود که به علت عدمحمایت برخی اقشار جامعه چندان مورد استقبال عموم واقع نشد که این امر میتواند علت کاهش اندک نرخ باروری در آن زمان باشد. با پیروزی انقلاب اسلامی، کشور با انتقاد شدید از برنامه تنظیم خانواده و تشویق ازدواج زودهنگام مواجه شد که در اواخر دوران جنگ تحمیلی مجدداً به سیاستهای آنتیناتالیست بازگشت (۲۹). موج دوم سیاستهای آنتیناتالیست شامل برنامههای جامع تنظیم خانواده، کلاسهای اجباری تحدید موالید ازدواج و چندین سیاست بازدارنده دیگر (که توسط مجلس درسال ۱۳۷۲ تصویب شدند) شامل حذف کوپن غذا، عدم ارائه مرخصی زایمان، حذف تسهیلات رفاهی فرزند سوم به بعد، که همگی اینها توسط بسیاری از گروههای نخبه وقت مورد تأیید بودند (۳۰).
البته مطالعات نشان داده است که نرخ باروری کل از سال ۱۳۶۴ به بعد، یعنی زمانی که هنوز سیاستهای تحدید موالید احیا نشده بود، شروع به کاهش نموده است که نشان میدهد رفتارهای تولیدمثل تا حدودی مستقل از برنامههای رسمی دولت شکلگرفته است (۳۱). از سویی کاهش نرخ باروری هم در مناطق شهری و هم روستایی صورت گرفته است؛ هرچند که روند کاهش باروری در مناطق شهری از سرعت بالاتری برخوردار بوده است. بهطور مثال در اوایل دهه ۱۳۶۰ میزان باروری در نقاط روستایی حدود ۴/۸ فرزند و در مناطق شهری ۸/۵ بوده است. در سال ۱۳۸۵ این میزان به ۱/۲ تولد در روستا و ۸/۱ تولد در شهر کاهش یافت.
کاهش باروری در همه استانهای کشور تجربهشده است و باوجود تفاوتهای اقتصادی و اجتماعی شباهتهای زیادی ازنظر جمعیت شناختی بین آنها وجود دارد. دراینبین استانهای مرزی ازجمله سیستان و بلوچستان و هرمزگان (شکل 2) در طول ۳ دهه اخیر همواره نرخ باروری بالاتری نسبت به سایر استانها داشتهاند که این امر فرضیه تأثیر قومیت و مذهب بر باروری را تقویت کرده است. بدیهی است که عوامل مختلفی در بالا بودن نرخ باروری این استانها دخیلاند؛ ازجمله پایین بودن سطح توسعه در استانهای مذکور. پس نمیتوان تنها یک عامل را برای تفاوت نرخ باروری بین این استانها و سایر مناطق کشور در نظر گرفت. از سوی دیگر نتایج تحقیقات مختلف در زمینه قومیت و باروری نشان داده است که تفاوت مؤلفههای توسعهای استانها در تفاوتهای موجود باروری مؤثر بوده است؛ بدین معنی که با کنترل مؤلفههای توسعهای ازجمله تحصیلات، شغل و درآمد، تفاوتهای باروری قومی تا اندازه زیادی کاهش مییابد. بهعنوانمثال، استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان در ردهبندی توسعه همواره از استانهای کمتر برخوردار بودهاند و سطح آموزش و تحصیلات در این استانها پایینتر از سایر استانها میباشد؛ اما باوجوداین، کاهش بیش از شش فرزند برای هر زن در طول دو دهه در استان سیستان بینظیر است (۳۲).
نتایج تحقیقات مختلف نشان داده است که عوامل متعددی با کاهش چشمگیر روند زادوولد در ایران مرتبط میباشند. عوامل مذکورعبارتند از اتخاذ سیاستهای آنتیناتالیست که مهمترین آن برنامه تحدید موالید بوده است؛ بهبود شبکههای بهداشتی درمانی (۳۳)؛ توسعه روستاها (۳۴)؛ گسترش تحصیلات (خصوصاً برای زنان)؛ حمایت نخبگان از برنامههای تحدید موالید (۳۳)؛ تمرکز خانوادهها بر کیفیت فرزندان نه کمّیت آنها (۳۵)؛ مدرنیزه شدن (۳۴،۳۶)؛ تغییرات فرهنگی بهخصوص در ارتباط با آزادی زنان (۳۷)؛ تغییرات در ساختار خانواده (شامل تعویق ازدواج، ازدواجهای رمانتیک بهجای سنتی) (۳۸)؛ و بالاخره تغییر رفتارهای تولیدمثلی (شامل به تعویق انداختن پدر یا مادرشدن، فاصلهگذاری طولانی میان بارداریها)(۳۶، ۳۸).
رشد جمعیت ایران اگر به همین روند نزولی ادامه دهد، مخاطرهای جدی محسوب میشود؛ چون به دلیل پیر شدن جامعه، جمعیت سرباری زیاد شده و حتی منجر به انقباض جمعیت خواهد شد. از سویی سالخوردگی جمعیت میتواند به کاهش نیروی کار جامعه منجر شود. نیروی انسانی بهعنوان یک عامل اصلی در رشد اقتصـادی هـر کشـوری محسـوب
میشود. کشورهای توسعهیافته بخش عمده کسری جمعیت و نیروی کار موردنیاز جهت رشد اقتصادی را از طریق مهاجرپذیری جبران میکنند اما کشورهای درحالتوسعه به علت داشتن جاذبههای کمتر جهت جذب مهاجر باید به نیروی کار داخلی خود متکی باشند و لذا آهنگ نزولی رشد جمعیت خطر بزرگی برای آنها محسوب میشود. بهعنوانمثال کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس که به علت کمبود نیروی کار بومی ناچار به مهاجرپذیری شدهاند، با مشکلات فراوانی مواجهاند؛ بنابراین اگر روند کاهش نرخ باروری و پیر شدن جمیعت ایران به همین سرعت پیش رود، کشور قادر نخواهد بود به رشد اقتصادی خود ادامه دهد. پس بایستی تلاششود تا نیرویکاربومی جهت رشد و توسعه دراختیار باشد(39).
شکل 2: نقشه استانی نرخ باروی کل در ایران طبق دادههای پیمایش سلامت و جمعیتشناسی
سال 2000 (منبع: 19)
از سویی تشویق به افزایش جمعیت بدون برنامهریزی نیز خطراتی را به دنبال دارد. بهعنوانمثال این افزایش ممکن است در اقشار مرفه و تحصیلکرده صورت نگیرد و درنتیجه رشد جمعیت در اقشار ضعیف به تغییر ساختارهای جامعه منجر شده و طبقه فقیر که در تربیت فرزندان، احتمالاً، با مشکلات زیادتری روبرو هستند با زادوولد بیشتر در کنار محروم بودن از امکانات اولیه شرایط دشوارتری را تجربه کنند. همچنین باید همزمان امکانات تربیت و آموزش آنها در آینده نزدیک، شغل و مسکن در میانمدت و ساختارهای اجتماعی و اقتصادی در بلندمدت بهخوبی مدیریت شوند. در غیر این صورت امکان تربیت یک نسل جوان، پویا، مؤثر و موفق فراهم نخواهد شد.
سیاستهای جمعیتی در گوشه و کنار جهان
کشورهای صنعتی که با نرخ زادوولد پایین در طول چند دهه گذشته مواجه شدهاند را بر اساس نرخ کلی باروری و تفاوتهای فرهنگی میتوان به دو گروه تقسیم کرد.