نظارت در سینما سالیانی است که بهعنوان یکی از موضوعات چالشبرانگیز در نظام سیاستگذاری فرهنگی و هنری موردتوجه میباشد. اما سؤال این است که چگونه نظارت بهعنوان یک فعالیت بیش از دیگر فعالیتهای واقعشده در فرایند سیاستگذاری موردتوجه است. در قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران هم برای شهروندان حقوقی مترتب است و هم وظایفی برای دولت نسبت به حفظ حقوق تکتک افراد و نیز آحاد جامعه در نظر گرفتهشده است. نظارت در نظام سیاسی بر همین مبنا شکلگرفته تا این حقوق حفظ و جاری شوند. اعمال نظارت علاوه بر اینکه بهسوی این اهداف نهایی است، اما کارکردهای مهم دیگری در سیستم سیاستگذاری دارد. از آن جمله میتوان به نشان دادن بازخوردهای مربوط به دیگر مؤلفهها در نظام سیاستگذاری اشاره کرد.
در سیستم سیاستگذاری پسازآنکه سیاستی اتخاذ شد و به اجرا درآمد، نظارت معنیدار میشود. به عبارتی تا زمانی که سیاستی نباشد و اجرایی صورت نگیرد، نظارت نیز معنایی نخواهد داشت. بر این مبنا اگر لازم باشد که نظارت بهدرستی صورت بگیرد لازم است: 1- ابتدا سیاست خوبی وجود داشته باشد. 2- اجرای آن نیز بهدرستی شکلبندی شده باشد. دلیل اهمیت اینها در دو چیز است: الف) سیاست دارای محتوایی نظارتپذیر باشد. ب) مجری و یا مجریان مشخص و قابل اشاره در آن تعیینشده باشد.
ازاینرو سیاستگذار وقتی میتواند سیاستی را درست اتخاذ کند که به لحاظ محتوایی بتواند ابعاد نظارت بر این سیاست را پیشبینی نماید. از جانب دیگر این سیاست وقتی درست اجرایی میشود که بر عهده یک یا چند مجری مشخص قرارگرفتهباشد و بر این مبنا نظام اجرایی یا بهصورت سلسلهای بوروکراتیک است یا چند نهاد بوروکراتیک مشخص تحت یک مدیریت واحد که محل رجوع ناظر نیز میباشد، عملیات اجرایی به انجام میپذیرد.
اما به موضوع بحث لازم است اندکی دقیقتر نگاه کنیم و آن جایگاه نظارت در این فرایند است. نظارت اینجا نه تمام فرایند است و نه مهمترین مرحله، یعنی اگر قرار باشد اصلاحی برای فرایند سیاستگذاری که دچار کژ کارکردی شده، صورت گیرد، کل فرایند موردبررسی قرار میگیرد. عمل نظارت در فرایند سیاستگذاری نظارت بر اجرای یک سیاست است و با ارزیابی، اثرات آن را به درون سیستم سیاستگذاری تحویل میدهد. یعنی پیشتر مجموعهای برای شناسایی مسئله و اتخاذ سیاست مربوطه اقدام کردند و مجموعهای دیگر آن را اجرا کردند و مجموعه نظارت بر این اجرا نظارت داشته است. آنچه توسط مجموعه نظارت تهیه میشود، باید توسط گروه اول مورد بازبینی قرار گیرد تا در اقدامات بعدی خود از تجربه آن استفاده کنند.
نظام سیاستگذاری سینمای ایران از چند مجموعه تشکیلشده:
1. مجموعهای از هنرمندانی که تولیدکننده اصلی اثر اینها هستند؛ همه هنرمندان و دستاندرکاران این حوزه،
2. مجموعهای از سیاستگذاران که سیاستهای آموزشی و تربیتی را در قالب فرهنگسازی اتخاذ و ابلاغ میکنند؛ شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت آموزشوپرورش، وزارت علوم تحقیقات و فناوری، صداوسیمای جمهوری اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی و غیره...
3. مجموعهای از مجریان که سیاستهای اتخاذ شده را اجرا میکنند؛ ادارات و سازمانهای مربوط به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، رسانههای دیداری و شنیداری یا مکتوب و مجازی، مدارس، دانشگاهها، مؤسسات و مراکز آموزشی، متولیان تبلیغی و ترویجی وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی، و غیره... . هنرمندان و دستاندرکاران هنری در این مراکز و نهادها آموزشدیده و تربیت میشوند.
4. مجموعهای از سازمانها و نهادهای دولتی یا غیردولتی که بخشی از اعتبارات مالی یا سازمانی خود را برای یک اثر در قالب حامی هزینه میکنند.
5. یک ساختار نظارتی رسمی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که بر مبنای سیاست یا قانون اعمال نظارت میکند. نظارت در نظام سیاستگذاری سینمای ایران از نوع ممانعتی است و پیش از آنکه فیلمی به اکران عمومی درآید توسط ساختار نظارتی مذکور موردبررسی و نتایج آن به صاحب اثر برای اکران، اصلاح یا عدم اکران ابلاغ میشود.
چنانکه مشاهده میشود در حوزه سینما سیستم سیاستگذاری مجموعهای از عوامل را در خود دارد. به نظر این قلم اثر همه این اقدامات در یک اثر هنری متبلور میشود و برونداد اصلی سیستم به شمار میآید. وظیفه نظارت در اینجا این است که این اثر را باسیاستهای اتخاذشده انطباق داده و میزان آن را به صاحب اثر و سپس به سیستم سیاستگذاری منعکس نماید.
بر این مبنا همین انتظار را باید داشت که از اتخاذ سیاست تا اجرا، فرایندها بهدرستی حرکت کنند، تا نظارت خوبی را نیز شاهد باشیم. اما نکته اینجاست که دراینبین نظارت بر آثار سینمایی تنها یکی از عملیاتهای اصلی در فرایند سیاستگذاری این حوزه است. آثار سینمایی توسط کسانی تولید میشوند که در سیستم آموزشی و پرورشی رسمی و غیررسمی رشد یافتهاند و این سیستم با ساختاری که توسط سیاستهای سیاستگذاران شکلگرفته، درحرکت بوده و هست. در اینجا باید به طیف سیاستها و نهادهای مجری از وزارتخانههای فرهنگ و ارشاد اسلامی، آموزش و پرویش و آموزش عالی تا نهادهایی چون سازمان صداوسیما، شورای عالی انقلاب فرهنگی، سازمان تبلیغات اسلامی، حوزههای علمیه و مؤسسات آموزشی و رسانهای در بخش خصوصی و عمومی اشاره کرد که در ابعاد مختلفی بر کل نظام سیاستگذاری در سینما مؤثر هستند. عملکرد و برونداد همه اینها بر حوزه سینما مؤثر است و این در حالی است که موضوع نظارت همیشه بهعنوان امر مناقشه برانگیز در صدر قرار میگیرد.
وظیفه نظارت بر آثار سینمایی در فرایند سیاستگذاری فرهنگی و هنری، تطابق معیارهای موجود در سیاستها، با اثر سینمایی میباشد که قرار است به عموم مردم عرضه شود. هر آنچه نتیجه این نظارت باشد میتواند دو کارکرد داشته باشد.
الف) کمک به حفظ حقوق تکتک افراد یعنی هنرمندان و آحاد جامعه.
ب) ارائه بازخوردهایی به سیستم سیاستگذاری برای تقویت یا اصلاح فرایندهای سیاستی.
توجه به اینکه نظارت چه کارکردی برای سینما دارد، بخش اعظمی از مسائل مربوط به نظارت در حوزه سینما را مرتفع خواهدکرد. مسائلی که گاه و بیگاه بهعنوان مسائل اساسی حوزه سینما مطرح میشود. زیرا تصور میشود که متولیان نظارت نمیتوانند بهخوبی بر تولیدات نظارت کنند و آثاری از زیردست این متولیان خارج میشود که گاه فریادها را به دنبال دارد. غافل از آنکه متولیان نظارت در یکسو با حقوق افراد یعنی هنرمندان و صاحبان اثر مواجه هستند و از سوی دیگر با تنوعی در سیاستهای نوشتهشده و نانوشته، که در پی حفظ حقوق آحاد جامعه گرد هم آمدهاند، همچنین باید به مجموعهای از عملکردهای چندگانه از سوی مجریان مختلف نیز اشاره شود. به عبارتی متولیان نظارت در سینما باید بار سنگین کل مجموعه سیاستگذاران را بر دوش بکشند.
ازاینجهت باید این نگاه را که نظارت همه و تمام فعالیت در سیاستگذاری سینمایی است را اصلاح کنیم زیرا نظارت نقطه آخر و البته نقطه مهم و استراتژیک است. اما نباید با توجه به اهمیت و استراتژیک بودن نظارت انتظار داشته باشیم که همه بار اصلاح عرصه فرهنگ و هنر و سینما در همین نقطه قرار گیرد.
به نظر لازم است کل فعالیتهای یک سیستم بهصورت همهجانبهای مورد ارزیابی و نقد قرار بگیرد و نظارت هم بهعنوان بخشی از آن. ازاین رو علاوه بر ساختار نظارتی موجود باید از قوانین و مقررات موجود در همه حوزههای فرهنگی و تربیتی و آموزشی به یکشکل و اندازه انتظار اثرگذاری مثبت داشته باشیم. همچنین به طیفی از نهادها باید توجه شود که در همه اجزای سیاستگذاری سینمایی نقشآفرینی میکنند و این خود یکی از عوامل مؤثر بر اجرای درست سیاستها میتواند باشد.
به عبارتی اگر هنرمندان آثاری را میسازند که موردنقد جدی بخشی از حاکمیت است و بخش دیگر از حاکمیت که در مجموعه نظارتی قرارگرفته، بر آن مهر تائید زد، نباید تنها به مسئولان نظارتی خرده گرفت، بلکه باید ریشهیابی شود که کدام بخش از نظام سیاستگذاری سینما و یا کدام رویه در این فرایند بهخوبی عمل نکرد و دچار کژ کارکردی شده است.
امید است با اتخاذ تدابیری حکیمانه و عالمانه بار نظارت هر چه بیشتر از دوش دولت و حکومت برداشته شود و یک هنرمند پیش از آنکه کسی دیگر بخواهد براثر او ورود پیدا کند، به شناخت و معرفتی درست از جامعه و دین و دنیای خود رسیده باشد که نیازی به حضور دولت برای نظارت و قیچی به دست گرفتن نباشد و همه با داشتن دغدغه برای به کمال رسیدن انسان در پناه خداوند متعال به بهسازی این امور کمک کنیم.