نقدی بر مقاله اخیر میشل دوکلو سفیر سابق فرانسه در سوریه

نگرش معیوب فرانسه: دیدگاه ایرانی

تحلیلگر ارشد مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری

تصویر نگرش معیوب فرانسه: دیدگاه ایرانی
ما انتظار نداریم که دولت‌های فرانسه و ایران منافع یکسانی را در سوریه و فراسوی آن دنبال کنند؛ اما قویاً معتقدیم که فرانسه می‌تواند نقش موثری را در آینده صلح و ثبات ایفا کند؛ مشروط به آنکه فراست جسورانه و خودانتقادی ضروری را در کنار گذاشتن خط مشی‌های ناکارآمد و سازگاری با انقلاب ژئوپولیتیکی منطقه ما بکار بگیرد.

«خاورمیانه پس از عدم تایید: دیدگاه فرانسوی» عنوان مقاله‌ای از میشل دوکلو مشاور ارشد «موسسه مونتین» و «سفیر سابق فرانسه در سوریه» است که به تازگی در وب‌سایت «مرکز رفیق حریری برای خاورمیانه» وابسته به «شورای آتلانتیک» به انتشار رسیده‌است. هرچند دوکلو مقام رسمی فرانسه نیست اما به موجب رابطه نزدیک او با دولت امانوئل مکرون، دیدگاه مورد حمایت او باید نسبت نزدیکی با سیاست‌های دولت فرانسه داشته باشد. او اخیراً در نشست مشترک با مدیران مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری در تهران، عقایدش را در میان گذاشت و همانطور که انتظار می‌رفت مملو از خطاهای استنباطی پیرامون مهمترین مسائل مرتبط با صلح و امنیت در آسیای غربی و خلیج فارس بود. مقاله جدید او نیز اغلب به همان اندازه گمراه کننده و به ندرت به واقعیات نزدیک است. امیدواری به ممانعت از افتادن فرانسه در دام برداشت‌های نارسایی که این کشور را از نقش آفرینی سازنده در منطقه دور می‌کند، مشوق نگارنده در پیش‌برد این مباحثه است. کسی انتظار ندارد که دولت‌های فرانسه و ایران منافع یکسانی را در سوریه و فراسوی آن دنبال کنند؛ اما فرانسه می‌تواند نقش موثری را در آینده صلح و ثبات ایفا کند؛ مشروط به آنکه فراست جسورانه و خودانتقادی ضروری را در کنار گذاشتن خط مشی‌های ناکارآمد و سازگاری با انقلاب ژئوپولیتیکی منطقه ما بکار بگیرد. جملات دوکلو نه تنها کمترین نشانی از این فراست و خودانتقادی ندارد بلکه تناقض هایی را حمل می‌کند که نشان دهنده سردرگمی فرانسه است.

بررسی یک دیدگاه فرانسوی

میشل دوکلو در ادامه برداشت‌های نادرست از ماهیت سیاستگذاری و ریشه‌های رضایت جمهوری اسلامی ایران به توافق وین، نتوانسته از فرضیه تعارض سیاست داخلی ایران میان آنچه "تندروها" و "میانه‌روها" نامیده می‌شود، فاصله بگیرد و یا کیفیات واقعی در تنوع نگرش جناح‌های سیاسی ایران را پیرامون سیاست خارجی درک کند. او توضیح می‌دهد که «‌فرانسه هرگز به ارزش دگرگون‌کننده برجام باور نداشته است. فرانسوی‌ها فکر نمی‌کنند که این توافق، ایران را به نقش معتدل‌تری در منطقه هدایت خواهد کرد. بلکه برعکس، آنها بیم دارند که میانه‌روها به منظور جلب حمایت جناح امنیتی رژیم مجبور به واگذاری آزادی بیشتری به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شوند». چنین نگرشی مقدمه‌ای بر اشاعه این عقیده است که مهار نفوذ ایران در منطقه مستلزم تلاش‌های تازه‌ای ضمن حفظ برجام است. آیا نویسنده نمی‌داند که بدون حمایت آنچه او "جناح امنیتی رژیم" می نامد، امکان حصول توافق وجود نمی‌داشت و آیا مطلع نیست که حسن روحانی پیش از رسیدن به ریاست جمهوری همواره در راس نهادهایی قرار داشته که به جناح امنیتی ایران منتسب هستند؟ از نگاه ایرانیان، توافق هسته‌ای برخاسته از اراده فراجناحی در خاتمه دادن به یک بحران جعلی بود و استمرار آن نیز از جانب ایران، مرهون تداوم این اراده ملی است که تحت تاثیر اختلاف نظرهای تاکتیکی در داخل ایران قرار نمی‌گیرد. او در کشف نیات واقعی ایران در سیاست های منطقه ای نیز به خطا رفته است: «در طول سالها شاهد ایجاد سیستماتیک حوزه نفوذ بوده‌ایم. ایران با بهره‌گیری از هرج و مرج ایجاد شده توسط کشورهای ضعیف منطقه، خیزش جهادگرایی خشونت‌بار و خلاء قدرت حاصل از عقب نشینی آمریکایی‌ها، منافع خود را پیش برده است». این تعابیر هر ایران شناس زبده‌ای را مبهوت می‌کند. سیاست رسمی و اعلام شده ایران حفظ یکپارچگی کشورهای منطقه از سوریه تا یمن و عراق است. به همین دلیل بود که جمهوری اسلامی ایران با رفراندوم استقلال کردستان مخالفت کرده و یک نگرش مشابه را به یکپارچگی سوریه و یمن در پیش گرفته است. پیش از این حسن روحانی برنامه دولت خود را در راه تحقق "استراتژی جامع ارتقای امنیت و اقتصاد منطقه" و مبدل کردن ایران به "پیشگام در ایجاد منطقه قوی‌تر" اعلام کرده است؛ ایده‌ای که هرگز نمی‌تواند با تبدیل شدن ایران به قوی‌ترین کشور منطقه از طریق گسترش‌طلبی و برتری‌جویی آشتی کند. او در دوم جولای ۲۰۱۶ گفت: «قوی‌ترین کشور در منطقه نباید به عنوان هدف اول دنبال شود، بلکه باید منطقه قوی‌تر مد نظر ما باشد، نه اینکه در رقابت‌های منطقه‌ای یک کشور بخواهد در برابر کشورهای دیگر منطقه قد علم کند و قدرت خود را به رخ بکشاند و تفرقه و شکاف را بیشتر کند. ما عضو یک خانواده در منطقه مهم خاورمیانه و غرب آسیا هستیم که نمی‌توانیم از هم فاصله بگیریم. در یک خانواده قوی است که یک جمع می‌تواند خوب زندگی کند و نباید چنین باشد که تنها یک فرد در جمع خانواده قوی بوده و بقیه ضعیف باشند». علت وجودی حضور ایران در کشورهای همسایه، درخواست این دولت‌ها برای حمایت ایران در برابر آسیب‌های ضعف دولت و افراطی‌گری است نه بهره‌برداری از آن. در آینده نیز ایران تمایلی به تداوم حضور نظامی در سایر کشورها نخواهد داشت مگر آنکه با درخواست کمک مواجه شود و یا عقب نشینی، فجایعی را تکرار کند که از مداخله ها و بی‌مبالاتی غرب سرچشمه می‌گیرند.

به نظر می‌رسد که فرانسه جز معدود کشورهایی است که به اقدامات موثر توسط دولت آشفته دونالد ترامپ امیدوار است: « دولت جدید در واشنگتن می‌تواند چشم‌اندازی را که در حال شکل‌گیری است، برهم بزند. واکنش دونالد ترامپ به حمله شیمیایی خان شیخون در ۶ اوریل ۲۰۱۷ اجازه می‌دهد معتقد باشیم که رهبر جدید آمریکا بهتر از سلف خود "زبان" منطقه را که در آن اقدامات قوی اهمیت زیادی دارند، می فهمد». اگر به اطلاع آقای دوکلو برسد که ملت‌های عرب و متحد غرب اینگونه نمی‌اندیشند، احتمالاً ناامید خواهد شد. بر اساس نظرسنجی بورسون مارسلر (Burson- Marsteller) در میان جوانان عرب در سال ۲۰۱۷ تنها ۱۱ درصد نظر مثبتی به دونالد ترامپ داشتند. این رقم برای باراک اوباما ۴۵ درصد بود. همچنین ۷۰ درصد از پرسش شوندگان در شش کشوری که رابطه نزدیکی با غرب دارند، شامل قطر، عربستان سعودی، عمان، عراق و مصر، رئیس جمهور ایالات متحده را فردی ضد مسلمان می دانند. ۴۹ درصد در میان هشت کشور عربی متحد آمریکا، این کشور را دشمن خود می شمارند که در مقایسه با سال گذشته و در دولت باراک اوباما، ۱۷ درصد افزایش داشته است. بنابراین برخلاف دیدگاه اقای دوکلو، مردم منطقه ما فکر نمی کنند که رهبر جدید آمریکا زبان این منطقه را بهتر می فهمد.

او در ادامه بدون پاسخ از کنار یکی از مهمترین مسائل هفته های اخیر عبور می‌کند: « همزمان با عدم تایید ] پایبندی ایران به برجام [ ترامپ اعلام کرد که فشار و به ویژه تحریم را علیه سپاه پاسدران انقلابی اسلامی افزایش خواهد داد. اکنون سوال این است که آیا این اقدام باعث توقف میلیشیای بین‌المللی شیعه خواهد شد یا تاثیر معکوس خواهد گذاشت». معلوم نیست که او چگونه توانسته میان میلیشیای شیعه که هویت و ماهیتی مستقل از ایران را در سراسر کشورهایی نمایندگی می‌کنند و با استقرار دوباره نظم و دفع تروریسم دست به گریبان هستند با تحریم‌های سپاه پاسداران ایران بیابد. در صورت تقویت این تحریم‌ها بدون انکه ارتباط مستقیمی میان سپاه پاسداران و این گروه‌های شبه نظامی -که نگرانی های محلی خود را دنبال می‌کنند- وجود داشته باشد، برای ایران چاره‌ای باقی نخواهد گذاشت جز آنکه حداقل اعتماد میان ایران و غرب را در دستاورد برجام، فراموش کند و استراتژی محافظه کارانه‌تری را در هرگونه معامله با ایالات متحده و اروپایی‌‌‌ها در پیش بگیرد. دوکلو توجه ندارد که این جملات تبعیض‌آمیز و ناامید‌کننده، هرگونه معنای ثمربخشی را از عبارت بعدی می‌زداید: «هر نتیجه‌ای که حاصل شود، هوشمندانه است که قویاً ادعا شود، شیعه مانند اجتماعات دیگر، متعلق به خاورمیانه است و این موضوع باید روشن شود که هدف نهایی سیاست غرب نه تغییر رژیم بلکه همگرایی موفقیت آمیز ایران در منطقه است». این دیپلمات پیشین، توضیح نمی‌دهد که چگونه با در نظر گرفتن نادرست سپاه پاسداران به منزله نیروی "گسترش طلب شیعه" و موافقت با اعمال فشار بر آن، همزمان می‌تواند ادعای به رسمیت شناختن مردم شیعه به عنوان جامعه‌ای متعلق به خاورمیانه را داشته باشد. بعلاوه، در اینجا نیز کلیشه ناسازگاری ایران با منطقه پیرامون آن تکرار شده و به یاد آورده نمی‌شود که مداخلات خارجی، منطقه سوخته و ازهم گسیخته‌ای به جا گذاشته است که نیروی گریز از مرکز آن بدون مقاومت‌ها و تلاش های ایران، مفهوم منطقه را از هر معنایی خالی می کرد.

دوکلو تا جایی در اغماض واقعیات پیش رفته است که نتوانسته واهمه غرب را از آشکار شدن حقیقت مبارزه صادقانه ایران با تروریسم پنهان کند: «همچنان که باور نکردنی به نظر می‌رسد، شمار زیادی از مردم خریدار روایت‌های روسیه و ایران هستند که مطابق آن، مخالفان واقعی جهادیسم در مسکو و تهران و نه در واشنگتن یا پایتخت‌های عربی و اروپایی قرار دارند. این روایت باید برانداخته شود. برای مثال، این واقعیت که مداخله حزب الله در سویه باعث رادیکالیزه شدن معارضین مسلح شد، بطور گسترده ای از محاسبات جنگ داخلی کنار گذاشته شده است». اجازه بدهید واقعیات را یکبار دیگر مرور کنیم.

مداخله حزب الله در جنگ سوریه از سال 2011 به منظور حمایت از شهروندان شیعی لبنانی در نواحی مرزی مشترک سوریه و لبنان در برابر تجاوز گروه های جهادی آغاز شد. ورود گسترده تر نیروهای حزب الله تنها بعد از آن صورت گرفت که جهادگرایان افراطی در سال 2012 به ناحیه القصیر وارد شدند. بدون مداخله حزب الله و در حالیکه ارتش سوریه توانایی حفاظت از این مناطق را نداشت، احتمالاً در همان سال، گروه های افراطی به درون لبنان سرریز می شدند و می توانستند بحران سوریه را به سراسر مدیترانه؛ جایی که منافع غرب نیز تعریف شده، تسری دهند. اما آیا واقعاً بکار افتادن حق دفاع از خود برای حزب الله به رادیکالیزه شدن بیشتر منجر شده است؟ تنها یک ذهن نامنظم و سراسیمه می تواند چنین عقیده ای را بپذیرد؛ آنهم زمانی که مدارک معتبری از ریشه های افراط گرایی بعد از جنگ عراق و اشتباه محاسباتی غرب در لیبی وجود دارد. گزارش چیلکات در جولای 2016 افشا کرد که جنگ عراق باعث تقویت افراطی گرایی شده است. حمله غیرقانونی غرب به عراق، آخرین تلاشی نبود که افراط گرایی را به اوج رساند. در 19 مارچ 2011 حمله ناتو به لیبی با هدف سرنگونی معمر قذافی که طی آن فرانسه نیز اشتیاق زیادی به خرج داد، نیروی تازه ای به افراط گرایی در لیبی و فراسوی آن بخشید. پس از آن، نه تنها لیبی نتوانست به ثبات سیاسی دست یابد بلکه پایگاه جدیدی را به منظور جذب افراط گرایان از سراسر جهان کشورهای غربی و اسلامی فراهم آورد. طبق گزارش سازمان ملل متحد در 19 نوامبر 2015، لیبی بعد از سرنگونی قذافی به پایگاه جایگزین داعش در سوریه تبدیل شده است. اگر هم دفاع حزب الله از مرزهای مشترک با سوریه، تاثیر اثبات نشده ای بر شتاب افراط گرایی داشته است، در مقایسه با آثار بهت انگیز جنگ عراق و لیبی چشمگیر نیست.

گزاره های غیردقیق میشل دوکلو با پیشنهادهای سازنده ای سنخیت ندارد که در ادامه مقاله مورد توجه قرار گرفته است : «‌یکی از مهمترین مسائل توسعه نهادهای موثر حکومتی است که دولتی شایسته را مستقر کرده، حکومت قانون را به اجرا بگذارد و با احیای ارتش ملی آن را جایگزین گروه های شبه نظامی خارجی کند». این دیپلمات سابق فرانسه پیشنهاد کرده که ایالات متحده یکبار دیگر ملت سازی را با کمک متحدانش شامل فرانسه در منطقه دنبال کند. این پیشنهاد می تواند ایده خوبی باشد، البته بعد از آنکه فرانسه، تاریخ ملت سازی خود را در این منطقه به یاد بیاورد. آخرین باری که فرانسه طی قرارداد سایکس- پیکو دست به ملت سازی در شامات و غرب آسیا زد، یک فاجعه تمام عیار جغرافیایی و انسانی را آفرید که نتایج ویرانگر آن تا به امروز باقی مانده است.

واقعیات پیش روی فرانسه

افراط گرایی و در راس آنها داعش در سوریه نمی توانست به پیشرفت چشمگیری دست بیابد، اگر غرب به امید سرنگونی بشار اسد، کمدی تقسیم شورشیان و گروه های تروریستی را به "میانه رو" و "افراطی" کارگردانی نمی کرد. به رغم هشدارهای ایران، غرب هنگامی به این خطا پی برد که افراط گرایی با پشتوانه آموزش، پول و تجهیزات ارسال شده از غرب، سراسر سوریه را در نوردید. به گزارش نیویورک تایمز، لوید جین آستین، فرمانده ارشد آمریکا در خاورمیانه، 16 سپتامبر 2015 اقرار کرد که فقط 4 یا 5 نفر از هزاران سوری که توسط نیروهای آمریکایی برای جنگ با داعش آموزش دیده بودند، برای جنگ با این گروه در نیروها باقی ماندند. مابقی به آن دسته از گروه های افراطی ملحق شدند که واشنگتن برای مبارزه با آنها بیش از 500 میلیون دلار صرف کرده بود. او در همان زمان هشدار داد که ایالات متحده هیچگاه به هدف آموزش 5 هزار نفر سوری دست نخواهد یافت. سی. آی. ای که برنامه تعلیم مخالفان سوری را از سال 2013 آغاز کرده بود، این اقدام بی فایده و در خدمت گروه های تروریستی را تنها همین چند ماه پیش و به دستور دونالد ترامپ متوقف کرد. فاجعه بارتر آنکه این دست و دلبازی کشورهای غربی مورد حمایت افکار عمومی آن نیز نبود. اتفاقاً این مورد مناسبی برای سنجیدن میزان دموکراتیک بودن سیاست خارجی غرب و به ویژه فرانسه و مقایسه آن با میزان دموکراتیک بودن سیاست خارجی ایران است. مطابق با نظرسنجی موسسه پیو در دوم می 2013، 64 درصد از آمریکایی ها، 82 درصد آلمانی ها، 57 درصد بریتانیایی ها و 69 درصد فرانسوی ها مخالف کمک دولت هایشان به معارضین سوری بودند. بیایید نتایج یک نظرسنجی مشابه را در میان ایرانیان نگاه کنیم. بر مبنای نظرسنجی مشترکی که توسط مرکز تحقیقات افکار عمومی دانشگاه تهران و Iranpoll در سوم فوریه 2016 انجام گرفت، 66 درصد پرسش شوندگان ایرانی از کمک دولت به بشار اسد حمایت کردند؛ 64 درصد این کمک ها به حوثی های یمن را تایید کردند و 88 درصد پشتیبان کمک های ایران به گروه های کُرد در جنگ با داعش بودند. آیا هنوز فکر می کنید که سیاست خارجی فرانسه از سیاست خارجی ایران دموکراتیک تر است؟

پاریس در جایی باید تکرار بی‌پایان خطاهای گذشته خود را در زیان رساندن به امنیت منطقه و مردم خود پایان دهد و امروز می‌تواند چنان لحظه‌ای با شکوهی برای نوسازی سیاست خارجی فرانسه باشد. برای میشل دوکلو عاقلانه‌تر آن است که از همکار و همتای آمریکایی اش پیروی کند. رابرت فورد سفیر سابق آمریکا در سوریه میانه سالهای 2010- 2014 در شماره نوامبر/ دسامبر 2017 مجله امور خارجی می‌نویسد: « اکنون امید به خلاص شدن از اسد یا تامین یک دولت اصلاح شده در سوریه یک توهم بعید است. حمایت از گروه های ضد دولتی باید از روی میز کنار گذاشته شود. بعد از پذیرفتن اینکه اسد در قدرت باقی خواهد ماند، آمریکا باید ایران متنفذ در سوریه را هم به رسمیت بشناسد». امانوئل مکرون با شعار تغییر در سیاست خارجی فرانسه، ریاست جمهوری را بدست گرفت. او نمی تواند تغییرات واقعی را با مشورت گرفتن از ذهنیت هایی پیش ببرد که در خلق همان مصائب مقصر بودند. برای فرانسه تغییر این سیاست ها صرفاً یک جهت گیری شیک سیاسی نیست بلکه مبارزه ای برای امنیت و بقای شهروندان این کشور است. فرانسه با جای دادن 5 میلیون مسلمان که استعداد بالایی برای جذب در گروه های افراطی دارند، جایی برای اشتباه باقی نگذاشته است. بر اساس نتیجه افکار سنجی ICM برای آژانس خبری روسیا سگودنیا (Rossia Segodnya) در سال 2014، یک نفر از هر شش نفر فرانسوی معادل 16 درصد از کل جمعیت فرانسه، نگرش مثبتی به داعش داشتند. این رقم باور نکردنی را با تنها 13 درصد در جهان عرب مقایسه کنید که متهم ردیف اول در ملحق شدن به گروه های تروریستی هستند. جبران شکست فرانسه در روند جامعه پذیر کردن شهروندان مسلمان، به تمرکز زیادی نیاز دارد که با سیاست هایی که تنها از یک حس مبتنی بر دلتنگی به دوران قیمومیت فرانسه بر لوانت پیروی می کنند، تامین نمی‌شود.

به نظر می‌رسد، ایران همچنان آماده است که روابط سازنده‌ای را در مناسبات تجاری و ترتیبات منطقه‌ای با فرانسه در پیش بگیرد؛ تنها کمی آشنایی با فرهنگ استراتژیک ایران، فرانسوی‌ها را به این درک نزدیک می‌کند که علاقه ایران به همکاری با فرانسه نه از سر ناچاری بلکه از واقع‌بینی و چندجانبه‌گرایی دولت روحانی نشات می‌گیرد؛ علاقه‌ای که احتمالا فقط یک اشتباه برای زایل کردن اعتمادی که آن را می سازد، کافی است.

112725
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.

نظرات شما ( 1 نظر )

Ik
چهارشنبه 10 آبان 139623:21
لطفا همین مطلب را به فرانسه یا نگلیسی در گاردین منتشر کنید.
( 1 ) ( 0 )