سیاستگذاری عمومی مناسب برای یک اقتصاد دانش‌بنیان

تصویر سیاستگذاری عمومی مناسب برای یک اقتصاد دانش‌بنیان
در عصر حاضر، از میان انواع تولیدات، تولید «دانش و اطلاعات» از لحاظ تعیین‌کننده بودن همان نقشی را دارد که صد سال پیش از این، تولید «ماشین‌ها و فولاد» دارا بود. امروزه، کسانی چون بیل گیتس که بهتر از دیگران می‌دانند چگونه باید دانش و اطلاعات را تولید کرد، سود اصلی را می‌برند، همان‌طور که صد سال پیش، آن‌هایی که می‌دانستند چگونه ماشین‌ها و فولاد را تولید کنند، حاکمان عصر خود بودند.

«جوزف استیگلیتز» در مقاله خود با عنوان «سیاستگذاری عمومی مناسب برای یک اقتصاد دانش‌بنیان» از سه زاویۀ مختلف به بحث در خصوص اقتصاد دانش‌بنیان می­‌پردازد. اول، از دیدگاه یک نظریه‌پرداز که حدود سه دهه از عمر خود را صرف تفکر دربارۀ اقتصادهای اطلاعات و دانش کرده است؛ دوم، به‌عنوان رئیس شورای مشاوران اقتصادی و سوم، از نقطه‌نظر اقتصاددان ارشد در بانک جهانی. او در مقدمه مقاله خود چنین نوشته‌است:

«طی چند قرن گذشته، شاهد تحوّلات متعدّد اقتصادی بوده­‌ایم و هر یک از این تحوّلات اقتصادی، تبعات بنیادینی بر ماهیّت جامعه به دنبال داشته­‌اند. انقلاب صنعتی، بنیان تحوّلات اقتصادی را بر حرکت از کشاورزی به صنعت قرار داد که طی آن، نه‌تنها استانداردهای زندگی بهبود یافت، بلکه موقعیت و مکان [اصلیِ] زندگی نیز از اجتماعات روستایی به کلان‌شهرها منتقل گردید. انقلاب علمی قرن گذشته به نظام‌مند شدن خودِ این «تغییر و تحوّلات» منجر شد و تحوّلی بنیادی در نظام همکاری و تعاون علمی‌ـ‌فنّی را رقم زد که طی آن فرایند تولید نوآوری‌های جدید از حالتِ «نوآوران مجزا و مستقلی مانند توماس ادیسون» به حالتِ «آزمایشگاه­‌های عظیم» بدل گشت. در عصر حاضر، از میان انواع تولیدات، تولید «دانش و اطلاعات» از لحاظ تعیین‌کننده بودن همان نقشی را دارد که صد سال پیش از این، تولید «ماشین­‌ها و فولاد» دارا بود. حال این سوال مطح می‌شود قوانینی که اقتصادهای جدید را کنترل می­‌کنند، از چه جنبه­‌هایی با قوانین کنترل‌کنندۀ اقتصادهای قدیم متفاوت هستند؟ به طور قطع، ما همچنان با اقتصادهای مبتنی بر کمیابی مواجه­‌ا­یم. اما همان­طور که طیِ حرکت از «اقتصادِ مبتنی بر کشاورزی» به «اقتصاد مبتنی بر صنعت» اهمیت «زمین» [به‌عنوان منبع کمیابِ اصلی] برای تولید به‌تدریج تغییر کرد، حرکت به اقتصاد دانش‌بنیان نیز مستلزم بازاندیشی و تجدیدنظر در اصول و بنیان­های اقتصاد است. دانش با سایر انواع کالاهای تولیدی متفاوت است. دانش بسیاری از ویژگی­‌های اصلیِ یک کالای عمومی را دارا است، البته یک کالای عمومیِ جهانی (و نه ملی). گرچه دولت در حفاظت از انواع حقوق مالکیت وظیفه و نقشی کلیدی به عهده دارد، اما وظیفۀ دولت در خصوص حقوق مالکیت فکری بسیار پیچیده­‌تر است. حتی تعریف مناسب این دسته از حقوق چندان واضح و شفاف نیست. علاوه بر این، در اقتصاد دانش‌بنیان، خطرهای ِانحصارگرایی حتی بیشتر از خطرهای انحصارگرایی در اقتصاد صنعتی است. موارد فوق تنها سه نمونه از جنبه­‌هایی هستند که نقش و وظیفۀ دولت در مورد آن‌ها در اقتصاد دانش‌بنیان علی‌القاعده به شکل قابل توجهی با نقش و وظیفۀ دولت در اقتصاد صنعتی ـ‌که طی قرن گذشته با آن آشنا شده­‌ایم‌ـ تفاوت دارد. با این حال، می­خواهم محدودۀ بحث را بیش از مسائل فنّیِ اقتصادی در سه جنبه گسترش دهم: اول، نقش و کارکرد دانش در توسعه؛ دوم، «فرهنگ» اقتصاد دانش‌بنیان؛ و سوم، برخی تبعات این اقتصاد نوین (اقتصاد دانش‌بنیان) بر فرایندهای دموکراتیک».

این مقاله که توسط دکتر فرشاد مومنی و وحید احسانی ترجمه شده‌است، در شماره ۲۳ فصلنامه مطالعات راهبردی سیاستگذاری عمومی ویژه تابستان ۹۶ منتشر گردیده‌است.

برای دریافت و مطالعه متن کامل مقاله از لینک زیر استفاده کنید.

112636
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.